تبليغاتX
انتظار


دوست داشتن «تو» حکايتی است که سخت است گفتنش...

سخت است نوشتنش ...

زمین را دیگر فراموش کرده ام. فقط منتظر آن زمان هستم که بیایی.

حق با سیدعلی است، نوشتن برای کسی که امید جهان است و همه منتظرند تا او بیاید، سخت است. من هم هر چه نوشته ام را از انفجار ذهنم به دست آورده ام، صبر اندکم نیز تمام شده، آیا هنوز سحر نگشته؟

ساعت ها در فکر تو، ساعت ها با یاد تو، ساعت ها برای تو در کوچه های خلوتم با تنهایی همقدم شدم و با هم به گفت وگو نشستیم و گریستیم؛ و با هم نیز به این نتیجه رسیدیم که:

شاید مقصرم ما هستیم که نمیگذاریم تو بیایی.

اما خدایا، تشنه ایم و عطش ما را می سوزاند؛ خدایا، خطاهایمان را نبین.

خدایا منتظر ساقی مان هستیم، بگذار او بیاید.

می جویمت

چنان که لب تشنه

آب را

می خواهمت

چنان که تن خسته

خواب را

+ تهیه کننده محمد جواد محقق   | 

انتظار حالتى است نفسانى كه آمادگى براى آنچه انتظارش را مى‏كشيم، از آن بر مى‏آيد و ضدّ آن يأس و نااميدى است، پس هر قدر كه انتظار شديدتر باشد، آمادگى و مهيّا شدن قوى‏تر خواهد بود، نمى‏بينى اگر مسافرى داشته باشى كه در انتظار مقدمش به سر مى‏برى، هرچه هنگام آمدنش نزديك‏تر شود، مهيّا شدنت فزونى مى‏يابد، بلكه احياناً خوابت به بيدارى مبدّل مى‏گردد، چون انتظارت شديد است.
و همان‏طور كه مراتب انتظار از اين جهت متفاوت است از جهت محبّت نسبت به كسى كه در انتظارش هستى، نيز مراتب متفاوتى دارد، پس هر چه محبّت شديدتر و دوستى بيشتر باشد، مهيّا شدن براى محبوب زيادتر مى‏شود و فراقش دردناك‏تر مى‏گردد، به گونه‏اى كه منتظِر، از تمام امورى كه مربوط به حفظ خودش هست، غافل مى‏ماند و دردهاى بزرگ و محنت‏هاى شديد را احساس نمى‏كند
. بنابراين مؤمنى كه منتظر آمدن مولايش مى‏باشد، هر قدر كه انتظارش شديدتر است، تلاشش در آمادگى براى آن به وسيله پرهيز از گناه و كوشش در راه تهذيب نفس و پاكيزه كردن درون از صفات نكوهيده و به دست آوردن خوى‏هاى پسنديده بيشتر مى‏گردد، تا به فيض ديدار مولاى خويش و مشاهده جمال انورش در زمان غيبتش رستگار شود، همچنان‏كه براى عده بسيارى از نيكان اتفاق افتاده است.
و لذا امامان معصوم‏عليهم السلام - در رواياتى كه خواندى و غير آن‏ها - به پاكيزگى صفات و مقيّد بودن به انجام طاعات امر فرموده‏اند. بلكه روايت پيشين ابوبصير اشارت يا دلالت دارد بر اين‏كه رستگارى به مقام انتظار و نايل شدن به پاداش منتظران، به پرهيز و پروا از گناه و آراستگى به خوى‏هاى پسنديده بستگى دارد.
چنان‏كه حضرت صادق‏عليه السلام فرمود: هر آن كس كه خواسته باشد از ياران قائم‏عليه السلام شود، بايد كه منتظر باشد و بايد در حال انتظار به پرهيزكارى و خوى‏هاى پسنديده عمل نمايد، كه هرگاه بميرد و قائم به پس از مردنش بپاخيزد، پاداش او همچون كسى خواهد بود كه دوران حكومت آن حضرت را درك كرده باشد... .
و بى‏ترديد هر قدر كه انتظار شديدتر باشد، صاحب آن، مقام و ثواب بيشترى نزد خداى - عزّوجلّ - خواهد داشت. خداى تعالى ما را از مخلصان منتظرين مولايمان صاحب الزمان - عجّل اللَّه فرجه الشريف - قرار دهد

+ تهیه کننده محمد جواد محقق   | 

آسمان و زمين زايل خواهد شد، ليكن سخنان من هرگز زايل نخواهد شد. از آن روز و ساعت هيچ كس اطلاع ندارد حتي ملائكة آسمان جز پدر من و بس؛ ليكن چنان كه ايام نوح بود ظهور پسر انسان نيز چنان خواهد بود.
   
بر طبق بشارت‌هاي كه در كتاب انجيل آمده اين است كه حضرت مسيح به دنبال قيام حضرت حجت(عج) در فلسطين خواهند آمد و به ياري آن حضرت خواهد شتافت و پشت سر آن حضرت نماز خواهند خواند تا يهوديان و مسيحيان به اسلام روي آورده، و جز پيروان حضرت مهدي بشوند كه در اين قسمت به برخي از آنها اشاره مي‌شود:

1. انجيل متي
پس عيسي از هيكل بيرون شده برفت، و شاگردانش پيش آمد تا عمارت‌هاي هيكل را بدو نشان دهند عيسي ايشان را گفت: آيا همة اين چيزها را نمي‌بينيد؟ هر آينه به شما مي‌گويم: در اينجا سنگي بر سنگي گذارده نخواهد شد كه به زير افكنده نشود و چون به كوه زيتون نشسته بود شاگردانش در خلوت نزد وي آمده گفتند: به ما بگو كه اين امور كي واقع مي‌شود؟ و نشان آمدن تو و انقضاي عالم چيست؟

عيسي در جواب ايشان گفت: زنهار كسي شما را گمراه نكند. زآن رو كه بسا به نام من آمده و خواهند گفت كه من مسيح هستم و بسياري را گمراه خواهند كرد. و جنگ‌ها و اخبار جنگ‌ها را خواهيد شنيد، زنهار مضطرب مشويد؛ زيرا كه وقوع اين همه لازم است ليكن انتها هنوز نيست، زيرا قومي با قومي و مملكتي با مملكتي مقاومت خواهند نمود و قطحي‌ها و وباها و زلزله‌ها در جايها پديد آيد...

آن‌گاه اگر كسي به شما گويد: اينك مسيح در اينجا يا در آنجاست باور مكنيد؛ زيرا كه مسيحيان كاذب و انبياي كذبه ظاهر شده علامات و معجزات عظيمه چنان خواهند نمود كه اگر ممكن بودي برگزيدگان را نيز گمراه كردندي. اينك شما را پيش خبر دادم.
پس اگر شم را گويند: اينك در صحراست بيرون مرويد، يا آن كه در خلوت است باور مكنيد؛ زيرا هم‌چنان كه برق از مشرق ساطع شده تا مغرب ظاهر مي‌شود ظهور پسر انسان نيز چنين خواهد شد.

و فوراً بعداً از مصيبت آن ايّام، آفتاب تاريك گردد و ماه نور خود را ندهد و ستارگان از آسمان فرو ريزند، و قوت‌هاي افلاك متزلزل گردد. آن‌گاه علامت پسر انسان در آسمان پديد گردد، و در آن وقت جميع طوايف زمين سينه‌زني گردد و پسر انسان را ببينند كه برابرهاي آسمان با قوت و جلال عظيم مي‌آيد.

پس از درخت انجير مثلش را فرا گيرند كه چون شاخه‌اش نازك شده برگ‌ها مي‌آورد مي‌فهميد كه تابستان نزديك است. هم‌چنين شما نيز چون اين همه را ببينيد بفهميد كه نزديك ـ بلكه بردرـ است هر آينه به شما مي‌گويم...

آسمان و زمين زايل خواهد شد، ليكن سخنان من هرگز زايل نخواهد شد. اما از آن روز و ساعت هيچ كس اطلاع ندارد حتي ملائكة آسمان جز پدر من و بس؛ ليكن چنان كه ايام نوح بود ظهور پسر انسان نيز چنان خواهد بود...

پس بيدار باشيد، زيرا كه نمي‌دانيد در كدام ساعت خداوند شما مي‌آيد. ليكن اين را بدانيد كه اگر صاحب خانه‌اي دانست در چه پاسي از شب دزد مي‌آيد، بيدار مي‌ماند و نمي‌گذاشت كه به خانه‌اش نقب زند. لهذا شما نيز حاضر باشيد، زيرا در ساعتي كه گمان نبريد پسر انسان مي‌آيد پس آن غلام امين و دانا كيست كه آقايش او را بر اهل خانه خود بگمارد تا ايشان را در وقت معين خوراك دهد. خوشا به حال آن غلامي كه چون آقايش آيد او را در چنين كار مشغول يابد.

اما چون پسر انسان در جلال خود با جميع ملائكه مقدس خويش آيد آن‌گاه بر كرسي جلال خود خواهد نشست و جميع امت‌ها در حضور او جمع شوند و آنها را از همديگر جدا مي‌كند.

به قسمتي كه شبان ميش‌ها را از بزها جدا مي‌كند و ميش‌ها را بر دست راست و بزها را بر چپ خود قرار دهد. آن‌گاه پادشاه به اصحاب طرف راست گويد: بياييد اي بركت‌يافتگان از پدر من! و ملكوتي را كه از ابتداي عالم براي شما آماده شده است به ميراث گيريد.

عيسي ايشان را گفت: هر آينه به شما مي‌گويم: شما كه مرا متابعت نموده‌ايد، در معاد وقتي كه پسر انسان بر كرسي جلال خود نشيند، شما نيز به دوازده كرسي نشسته، بر دوازده سبط اسرائيل داوري خواهيد نمود و هر كه به خاطر اسم من خانه‌ها يا برادران يا خواهران يا پدر يا مادر يا زن يا فرزندان يا زمين‌ها را ترك كرد، صد چندان خواهد يافت و وارث حيات جاوداني خواهد گشت.

2. انجيل مرقس

و چون او ـ عيسي ـ از هيكل بيرون مي‌رفت يكي از شاگردانش بدو گفت: اي استاد! ملاحظه فرما چه نوع سنگ‌ها و چه عمارت‌ها است!

عيسي در جواب وي گفت: آيا اين عمارت‌هاي عظيم را مي‌نگري بدان كه سنگي بر سنگي گذارده نخواهد شد مگر آن كه به زير افكنده شود.

و چون او بر كوه زيتون مقابل هيكل نشسته بود. از وي پرسيدند: ما را خبر ده كه اين امور كي واقع مي‌شود و علامت نزديك شدن اين امور چيست؟

آن‌گاه عيسي در جواب ايشان سخن آغاز كرد كه: زنهار كسي شما را گمراه نكنيد. زيرا كه بسياري به نام من آمده خواهند گفت كه: من هستم، و بسياري را گمراه خواهند نمود اما چون جنگ‌ها و اخبار جنگ‌ها را بشنويد مضطرب مشويد؛ زيرا كه وقوع اين حوادث ضروري است ليكن انتها هنوز نيست. زيرا كه امتي بر امتي و مملكتي بر مملكتي خواهند برخاست و زلزله‌ها در جاي‌ها حادث خواهد شد و قطحي‌ها و اغتشاش‌ها پديد مي‌آيد و اينها ابتداي دردهاي زه مي‌باشد. ليكن شما از براي خود احتياط كنيد... ولي از آن روز و ساعت غير از پدر هيچ كس اطلاع ندارد نه فرشتگان در آسمان و نه پسر هم. پس بر حذر و بيدار شد دعا كنيد زيرا نمي‌دانيد كه آن وقت كي مي‌شود.

مثل كسي كه عازم سفر شده خانة خود را واگذارد و خادمان خود را قدرت داده هر يكي را به شغلي خاص مقرر نمايد و دربان را امر فرمايد كه بيدار بماند. پس بيدار باشيد! زيرا نمي‌دانيد كه در چه وقت صاحب خانه مي‌آيد. در شام يا نصف شب يا بانگ خروس يا صبح. مبادا ناگهان آمده شما را خفته يابد. اما آن‌چه به شما مي‌گويم به همه مي‌گوييم بيدار باشيد!


3.انجيل لوقا

كمرهاي خود را بسته، چراغ‌هاي خود را افروخته بداريد و شما مانند كساني باشيد كه انتظار آقاي خود را مي‌كشند، كه چه وقت از عروسي مراجعت كند، تا هر وقت آيد و در را بكوبد بي‌درنگ براي او باز كند. خوشا به حال آن غلامان كه آقاي ايشان چون آيد ايشان را بيدار يابد. پس شما نيز مستعد باشيد، زيرا در ساعتي كه گمان نمي‌بريد پسر انسان مي‌آيد.

و در آفتاب و ماه و ستارگان علامات خواهد بود و ر زمين، تنگي و حيرت از براي امت‌ها روي خواهد نمود، به سبب شوريدن دريا و امواجش و دل‌هاي مردم ضعيف خواهد كرد از خوف و انتظار آن وقايعي كه بر ربع مسكون ظاهر مي‌شود، زيرا قوت آسمان متزلزل خواهد شد. و آن‌گاه پسر انسان را خواهند ديد كه بر ابري سوار شده با قوت و جلال عظيم مي‌آيد.


4. انجيل يوحنّا

و بدو قدرت بخشيده است كه داوري هم بكند؛ زيرا كه پسر انسان است و از اين تعجب مكنيد زيرا ساعتي مي‌آيد كه در آن جميع كساني كه در قبور مي‌باشند آواز او را خواهند شنيد و بيرون خواهند آمد هر كه اعمال نيكو كرد براي قيامت حيات، و هر كه اعمال بد كرد به جهت قيامت داوري.

مكاشفه يوحنّا
و علامتي عظيم در آسمان ظاهر شد. زني كه آفتاب را در بر دارد و ماه زير پاي‌هايش و بر سرش تاجي از دوازده ستاره است و آبستن بود از درد و عذاب زاييدن فرياد برمي‌آورد و علامتي ديگر در آسمان پديد آمد كه اينك اژدهاي بزرگ آتش‌گون كه او را هفت سر و ده شاخ بود و بر سرهايش هفت افسر و دمش ثلث ستارگان آسمان را كشيده آنها را بر زمين ريخت و اژدها پيش آن زن كه مي‌زاييد بايستاد تا چون بزايد فرزند او را ببلعد. پس پسر نرينه را زاييد كه همة امت‌هاي زمين را به عصاي آهنين حكم‌راني خواهد كرد و فرزندش به نزد خدا و تخت او رجوده شد...

و در آسمان جنگ شد ميكائيل و فرشتگانش با اژدها جنگ كردند و فرشتگانش جنگ كردند. ولي غلبه نيافتند بلكه جاي ايشان ديگر در آسمان يافت نشد. و اژدهاي بزرگ انداخته شد يعني آن مار قديمي كه به ابليس و شيطان مسمي است كه تمام ربع مسكون را مي‌فريبد. او بر زمين انداخته شد و فرشتگانش با وي انداخته شدند.

در قسمت ديگري از مكاشفة يوحناي لاهوتي بشارت ظهور حضرت مهدي(عج) چنين آمده است: و ديدم آسمان را گشود و ناگاه اسبي سفيد كه سوارش امين و حق نام دارد و به عدل داوري و جنگ مي‌نمايد و چشمانش چون شعله آتش و بر سرش افسرهاي بسيار واسمي مرقوم دارد كه جز خودش هيچ كس آن را نمي‌داند و جامة خون‌آلود ـ‌سرخ‌ـ در بر دارد و نام او را كلمة خدا مي‌دانند و لشكرهايي كه در آسمانند بر اسب‌هاي سفيد و به كتان سفيد و پاك ملبس از عقب او مي‌آمدند. و از دهانش شمشيري تيز بيرون مي‌آيد تا به آن امت‌ها را بزند و آنها را به عصاي آهنين حكمراني خواهد نمود... و ديدم فرشته او را در آفتاب ايستاده كه به آواز بلند تمامي مرغاني را كه در آسمان پرواز مي‌كنند فدا كرده مي‌گويد: بياييد و به جهت ضيافت عظيم خدا فراهم شويد تا بخوريد گوشت پادشاهان و گوشت سپه‌سالاران و گوشت جباران...


5. رسالة پولس به روميان

زيرا يقين مي‌دانم كه دردهاي زمان حاضر نسبت به آن جلالي كه در ما ظاهر خواهد شد، هيچ است ... و آن‌كه براي حكمراني امت‌ها مبعوث شود، اميد امت‌ها بر وي خواهد بود.

اين تعبيرها در احاديث اسلامي هم آمده است
زيرا اين را به شما از كلام خدا مي‌گوييم كه ما كه زنده و تا آمدن خداوند باقي باشيم بر خوابيدگان سبقت نخواهيم جست؛ زيرا خداوند با صدا و با آواز رئيس فرشتگان و با صور خدا از آسمان نازل خواهد شد، و مردگان در مسيح اول خواهند برخاست. آن‌گاه ما كه زنده و باقي باشيم با ايشان در ابرها ربوده خواهيم شد تا خداوند را در هوا استقبال كنيم و هم‌چنين هميشه با خداوند خواهيم بود.

اين فراز، با روايات اسلامي وجوه مشترك فراواني دارند از جمله:
1. نزول حضرت عيسي
2. صيحة آسماني
3. زنده شدن گروهي از افراد صالح
4. آمدن او بر فراز ابر
5. ربوده‌شدن ياران حضرت ولي عصر از محراب‌ها و رختخواب‌هاي خود و انتقال يافتن آنها بر فراز ابرها.
6. اعمال رسولان

و چون اين را گفت: وقتي كه ايشان همي نگريستند بالا برده شد، و ابري او را از چشمان ايشان در ربود و چون به سوي آسمان چشم دوخته بودند، هنگامي كه او مي‌رفت ناگاه دو مرد سفيدپوش نزد ايشان ايستاده گفتند: اي مردان جليل! چرا ايستاده به سوي آسمان نگرانيد؟ همين عيسي كه از نزد شما به آسمان بالا برده شده، باز خواهد آمد، به همين طوري كه او را به سوي آسمان روانه ديديد.

مي‌توان گفت كه يكي از عقايد قطعي همه مسلمانان اين است كه:
حضرت عيسي در زمان ظهور حضرت مهدي خواهند آمد و روايات زيادي هم در اين زمينه از منابع شيعه و سني داريم از جمله
پيامبر(ص) مي‌فرمايد:
منّا الذي تصلي عيسي‌بن مريم خلفه؛
آن كسي كه عيسي‌بن مريم(ع) در پشت سر او نماز مي‌خواند، از ماست
در انجيل با الفاظ مختلف، تعدادي از اسامي، القاب و اوصاف آن حضرت آمده كه به عنوان نمونه، در انجيل، اسم آن حضرت مهميد الاخر مي‌باشد.
+ تهیه کننده محمد جواد محقق   | 

يكم. امامت، خورشيد حيات بخشى است (1) كه شيعه با اعتقاد به آن گره خورده و راه خويش را در تاريخ آغاز كرده و از اسلام خلفا و كج راهه‏ها و بى راهه‏ها جدا نموده است. تولد، حيات، بالندگى و بقاى شيعه در گرو اين حقيقت‏بزرگ قرآنى (2) و يادگار سترگ پيامبر صلى الله عليه و آله است. رسول بزرگ اسلام آن‏قدر كه بر اين امر عظيم سفارش مى‏فرمود، به هيچ يك از امور ديگر سفارش نمى‏فرمود (3) و آن‏قدر كه براى اين مهم از نخستين روزهاى دعوت علنى تا آخرين لحظات عمر مبارك خويش، در بستر بيمارى گام بر مى‏داشت و اقدام مى‏كرد، براى هيچ كار ديگرى اهتمام نمى‏ورزيد و زمينه سازى نمى‏كرد.

امامت، قلب تپنده شيعه و چراغ راه تشيع در گردبادهاى حوادث و ايام است. امامت، رمز وحدت و ركن اساسى دين و سرمايه عظيم تشيع است. امامت چراغ هدايت، كشتى نجات و امانت‏خدا بر روى زمين است. مى‏توان آن را پذيرفت و به عزت و فوز و فلاح رسيد و مى‏توان از آن چشم پوشيد و در ذلت، ضلالت و تحير فردى و اجتماعى روزگار گذراند. (4)

دوم. در ميان امامان شيعه، امام دوازدهم از ويژگى‏ها و امتيازهاى خاصى برخوردار است. او تنها كسى است كه تمامى جهان را از عدل و داد سرشار خواهد ساخت; همان گونه كه از ظلم و بيداد پر شده است. او كسى است كه پيامبر صلى الله عليه و آله و همه امامان، از ساليان دور، آمدن او را بشارت مى‏دادند و با ياد او و دولت او، خود و شيعيان را آرامش مى‏بخشيدند. او كسى است كه بينى تمامى گردنكشان را به خاك خواهد ماليد و اسلام را فرا گير خواهد ساخت و بر جاى جاى اين عالم گلبانگ «لا اله الا الله، محمد رسول الله‏» را طنين انداز خواهد ساخت و بر اين كره خاكى حكومت واحد جهانى اسلام را بنيان خواهد نهاد.

سوم. امامت‏خاستگاه انقلاب اسلامى ايران است. رابطه امامت‏با انقلاب، رابطه «والد» و «ما ولد» (5) و رابطه ريشه با برگ است. ريشه برگ را مى‏زايد و برگ ريشه را نيرو مى‏بخشد. انقلاب ايران هم‏چنان كه بر خاسته از اعتقاد به امامت است، امروز زمينه ساز قيام و حكومت امام مهدى (عج) است. نقش رهبرى پيامبر گونه امام راحل (ره) و نقش عنصر معنويت و فقاهت و نيابت از سوى امام زمان (عج) و در نتيجه ولايت پذيرى مردم در پيروزى انقلاب، بر كسى پوشيده نيست.

در حقيقت، راز رهايى ايران از يوغ بيگانه و كارآمدى و بقاى نظام، باز شدن گره‏هاى كور در لحظات سرنوشت‏ساز در تمامى سال‏هاى پس از انقلاب، از جنگ و صلح گرفته تا بسيارى از تهاجمات و اغتشاشات و براندازى‏ها، در گرو حمايت از مقام منيع ولايت است. به ياد دارم در يكى از سفرهاى حج، در گفت‏وگويى كه با يكى از متفكران مصرى در مسجد النبى صلى الله عليه و آله داشتم، وى با اشاره به همين نكته، مى‏گفت: رمز اساسى پيروزى شما رهبرى امام خمينى (ره) است و اگر ما هم از چنين رهبرى برخوردار بوديم، در مصر انقلاب مى‏كرديم. و من افزودم: آرى، اگر مردم ما و اعتقادات ما را هم مى‏داشتيد!

چهارم. با ولى بودن آثارى دارد و پشت كردن به او غرامتى. كسى كه با امام نور نباشد، گرفتار امام نار مى‏شود و اين، سنتى است الاهى. به شهادت قرآن، كسانى كه از موسى عليه السلام بريدند و پس از رؤيت آن همه معجزه و رهايى از چنگال فرعون و حاكميت‏بر سرنوشت‏خود; «و جعلكم ملوكا» ، در برابر تنها خواسته او بهانه آوردند و عذر تراشيدند و در حقيقت از پذيرش ولايت او سر باز زدند و با نيشخند و تمسخر گفتند: «فاذهب انت وربك فقاتلا انا هيهنا قاعدون‏» ، به محروميت; «محرمة عليهم‏» و حيرت و سرگردانى; «يتيهون فى الارض‏» گرفتار شدند و اين سنت‏خداست.

امام حسين عليه السلام هم در صحراى تفتيده كربلا همين سنت الاهى را فرياد مى‏كرد و هشدار داد كه اگر به امام نور پشت كنيد، اسير امام نار مى‏شويد و بر شما كسانى حاكم خواهند شد (حجاج‏ها) كه پست و زبونتان خواهند ساخت. فاطمه عليها السلام هم مى‏فرمود: با على عليه السلام بودن همه چيز است و بى على عليه السلام بودن هيچ; يعنى پذيرش حاكميت معاويه، يزيد، خلفاى عباسى، صدام و... .

پنجم. هر متاعى به مقدار اهميتش در معرض خطر و هجمه بيشترى است. امروز ولايت تنها سد استوارى است كه فرا روى تمامى قدرت‏ها ايستاده است. از اين‏رو شياطين همه توان خود را، در داخل و خارج، به مقابله و رويارويى با آن فرا خوانده‏اند و از هيچ كارى و به راستى از هيچ كارى دريغ ندارند; از شايعات بى‏اساس گرفته تا ايجاد شبهات و تفكيك ولايت فقهى و علمى، تا انكار تولد امام مهدى (عج)، تا راه اندازى بوق‏هاى مزدور (راديو بهاييت)، تا تصويب بودجه‏هاى بيست ميليون دلارى و... .

اين نوع هجوم‏هاى خشن، به عمد يا به غير عمد، در رسانه‏هاى داخل و خارج، آدمى را به اين فكر مى‏اندازد كه طرحى هماهنگ و منسجم در دست اجرا است; به گونه‏اى كه هر يك ديگرى را كامل مى‏كند. البته اين هجمه، تاريخى كهن در اسلام و ايران دارد. قدرت امامت تا آنجا است كه به اعتراف دشمن، شيعه با كربلا و ياد حسين عليه السلام انقلاب مى‏كند و با انتظار و نام امام مهدى (عج) آن را حفظ مى‏كند (نگاه سرخ و نگاه سبز) . (6)

ايجاد برخى از فرقه‏هاى انحرافى چون بهائيت، سوغات استعمارگر پير در خاموش كردن همين آتشفشان مهدويت است.

ششم. در برابر هجوم‏هاى خشن و وحشيانه‏اى كه در قالب‏هاى نو و كهنه عرضه مى‏شود، بايد به ابزار روز مسلح شد كه چشم در برابر چشم و گوش در برابر گوش. (7)

با توجه به اهميت مقوله مهدويت و نقش آن در اعتقاد مردم و حفظ و رشد و بالندگى نظام، بايد به بسط فرهنگ مهدويت‏با استفاده از همه فرصت‏ها و ظرفيت‏هاى جامعه، با بهره‏ورى از راه كارهاى مناسب و ارائه عرصه‏هاى جديد پژوهش، پرداخت همان گونه كه بايد به جلوگيرى از سوء استفاده‏ها و آسيب شناسى آن نيز پرداخت تا از نفوذ افكار مسموم پيش‏گيرى كرد.

اين رسالت رسالتى همگانى است و در انحصار هيچ گروه و سازمان خاصى نيست و اگر گروهى عهده دار آن مى‏شود تا اين امر خطير را سامان بخشد، تكليف را از دوش ديگران بر نمى‏دارد، بلكه وظيفه همكارى را هم بر تكليف پيشين آنان مى‏افزايد.

بايد اين گوهر گران‏بها و اين آتشفشان مهدويت هر دم افروخته‏تر گردد و اين ميسور نيست، مگر با يك بسيج همگانى و مديريتى متمركز و تربيت نيروهاى متخصص و مبلغ. بايد مربيانى كارآ، روزآمد و وارسته از حوزويان و دانشگاهيان تربيت كرد و در عرصه آموزش، پژوهش، هنر و ادبيات، كارى جدى كرد و طرحى نو درانداخت. ناگفته نماند كه كارهاى بزرگ به همان اندازه كه مهم و سترگند; از حساسيت و شكنندگى خاصى هم برخوردارند. كارهايى از اين نوع، سرعت و دقت را با هم مى‏طلبد.

هفتم. چنان كه غيبت امام زمان (عج) صغرا و كبرا دارد، ظهور آن حضرت هم مى‏تواند صغرا و كبرا داشته باشد و انقلاب اسلامى ايران را مى‏توان نماد ظهور صغرا و زمينه ساز ظهور خود آن امام همام دانست. پيش از انقلاب اسلامى ايران پذيرش يك حكومت دينى و فراگير به رهبرى امام عصر (عج) براى بسيارى بعيد مى‏نمود; اما امروز اين مهم هيچ دور از واقع نيست. از اين رو مى‏توان انقلاب اسلامى ايران را مظهر ظهور صغرا و بسترى براى تحقق و اتصال به قيام كبراى آن حضرت دانست; ان شاء الله.


ادامه مطلب...
+ تهیه کننده محمد جواد محقق   | 

    مساله‏ى مهدويت‏به خاطر ابعاد متعدد آن از منظرهاى مختلف و زواياى گوناگون قابل بررسى‏است . مى‏توان آن را از جنبه‏هاى اعتقادى، (1) تاريخى، (2) فلسفه‏ى تاريخ، (3) روان‏شناختى، تربيتى، اجتماعى و . . . مورد كنكاش و بررسى قرار داد . نوع رويكرد به مساله و تعيين حوزه‏ى بحث و زاويه‏ى ديد براى اتخاذ روش مناسب با آن حوزه و به دست آوردن نتايج صحيح و پرهيز از اشتباه ضرورتى تام دارد .
آن‏چه در اين‏جا ارايه مى‏شود، نگاه به مهدويت از منظر اعتقادى است . اين نگاه، حوزه‏اى وسيع و پردامنه را در برمى‏گيرد و نسبت‏به ديگر رويكردها به خاطر مبنا و ريشه‏اى بودن آن از نقشى مهم‏تر و اهميتى دو چندان برخوردار است .
مبانى اعتقادى
همان‏طور كه اشاره شد حوزه‏ى مباحث اعتقادى مهدويت، حوزه‏اى وسيع و گسترده است . آن‏چه ما از آن گفت‏وگو مى‏كنيم نه تمامى اين مباحث كه مبانى و ريشه‏هاى اساسى بحث مهدويت است .
مهدويت و اعتقاد به امام زنده‏ى غايب برخاسته از ريشه‏ها و پايه‏هاى مستحكمى است كه ما از آن، به مبانى اعتقادى ياد مى‏كنيم . بدون اين پايه‏ها و ريشه‏هاى عميق برخاسته از براهين عقلى و نقلى، هيچ رويشى شكل نمى‏گيرد و دوامى نمى‏آورد . برخى از مباحث قابل طرح در مبانى مهدويت عبارتند از:

  1- امامت (اهميت، ضرورت، ويژگى‏ها، راه انتخاب و) . . .
2- مهدويت از منظر آيات و روايات (شيعه و سنى)
3- نظرى اساسى به مجموعه‏ى احاديث مهدويت
4- دلايل تولد امام مهدى (عج)
5- فلسفه‏ى غيبت
6- نقش امام در عصر غيبت (فوايد امام غايب)
7- وضعيت‏شيعه در عصر غيبت (ولايت فقيه)
8- قيام و انقلاب، پيش از قيام حضرت
9- وظايف شيعه در عصر غيبت
10- طول عمر حضرت
11- انتظار
12- ديدار با حضرت
13- جايگاه حضرت (بررسى افسانه‏ى جزيره‏ى خضرا)
14- ويژگى‏هاى ياران حضرت
15- علايم و شرايط ظهور
16- حكومت جهانى (امكان، شكل و) . . .
17- سيره‏ى حضرت (در عصر غيبت و ظهور)
18- دين در عصر ظهور و . . . .

از اين مجموعه بدون ترديد مهم‏ترين و ريشه‏اى‏ترين مساله همان مباحث امامت و ضرورت آن است . مناسب است قبل از پرداختن به ضرورت امامت اشاره‏اى به اهميت و جايگاه و بستر اين بحث داشته باشيم . مقصود از جايگاه، روشن كردن اين نكته است كه بحث امامت، به چه زمينه‏هايى احتياج دارد و در چه فضايى مطرح مى‏شود و اساسا در بستر و سير مباحث اعتقادى در چه جايگاه و رتبه‏اى قرار مى‏گيرد .
1- اهميت امامت

شيعه با اعتقاد به امامت گره خورده است و با اين طرح، راه خويش را در تاريخ آغاز كرده و در اين راه رنج‏ها برده است، تا آن‏جا كه به اعتراف برخى محققان (4) آن‏قدر كه در اين راه شمشير كشيده شد و جان‏فشانى شد، در هيچ برهه‏اى از زمان و در مورد هيچ يك از ديگر آموزه‏هاى دين، شمشير زده نشده و جان‏فشانى نشده است .

اين جان‏فشانى و اهتمام، از آن‏جا برخاسته كه به گفته‏ى قرآن، امام مكمل دين و متمم همه‏ى نعمت‏هايى است كه خداوند در هستى قرار داده است . (5) رسول صلى الله عليه و آله آن‏قدر كه به اين امر سفارش مى‏كرد به هيچ‏يك از امور ديگر سفارش نمى‏كرد (6) و آن‏قدر كه براى اين مهم از اولين روزهاى دعوت علنى تا آخرين لحظات عمرش در بستر بيمارى، گام برمى‏داشت و اقدام مى‏كرد، براى هيچ كار ديگرى اقدام نمى‏كرد و زمينه‏سازى نمى‏نمود . (7)

امروز و در اين نسل، ما امامت را پذيرفته‏ايم، ولى هنوز براى بسيارى از ما، طرح امامت و در نتيجه، بحث امام زمان (عج) گنگ و مبهم مى‏باشد و به صورت ميراثى از آن پاسدارى مى‏شود . ميراثى كه هنوز عمق و ضرورتش را نچشيده‏ايم .

طرح‏هايى كه امامت را براى چند نسل بر اساس نص و سنت مى‏گيرند و سپس شورايى حسابش مى‏كنند . و طرح‏هايى كه امامت را در حد رهبرى تفسير مى‏كنند و شرايطش را حذف مى‏كنند، خواه از نسل على عليه السلام يا ديگرى و طرح‏هايى كه امامت را موروثى و سلطنتى و نور چشم بازى خيال مى‏كنند . و طرح‏هايى كه امامت را غيرقابل تحليل مى‏شناسند و بر اساس تعبد با تمام ابهامش باورش مى‏كنند . تمام اين طرح‏ها، امامت را نفهميده‏اند و جايگاه و بنيادهايش را نشناخته‏اند و در تاريكى تير انداخته‏اند .

شايد اين همه تفسير و تاويل از آن‏جا مايه مى‏گيرد كه ما حكومت‏ها را در همين اشكال موجود دنبال مى‏كنيم و در ميان همين سيستم‏ها نقد مى‏زنيم و از آن‏جا كه هيچ‏كدام از اين‏ها با امامت نمى‏خواند يا از كنار آن مى‏گذريم يا آن را تخفيف مى‏دهيم تا مورد قبول روشنفكران قرار گيرد .

شايد اين گمان‏ها از اين‏جا برخاسته‏اند كه ما امامت را مبهم طرح كرده‏ايم و آثار و مرزها و اثراتش را نشان نداده‏ايم و اين طرح حكومتى را جدى نگرفته‏ايم .

اگر ما جايگاه امامت را بشناسيم و ضرورتش را لمس كنيم، بر اساس همان ضرورت، وجود امام زمان (عج) را احساس مى‏كنيم و از زير بار اشكال‏هاى بنى‏اسراييلى، آزاد مى‏شويم و بر اساس همان ضرورت و احساس به عشقى از امام مى‏رسيم . آن هم نه عشقى ساده و سطحى، كه عشق شكل گرفته و جهت‏يافته و تبديل شده به حركت و به سازندگى مهره‏هايى كه اين حكومت‏سنگين و بلند به آن احتياج دارد .

2- بستر بحث

با پذيرش اعتقاد به خدا و ضرورت وحى و رسالت، به امامت مى‏رسيم . با پذيرش و اثبات اين نكته كه خدايى هست و ما محتاج اوييم كه: يا ايها الناس انتم الناس الفقراء الى الله (8) از حكم و خواسته‏ى او مى‏پرسيم و به ضرورت وحى و دين و اضطرار به رسول و حجت مى‏رسيم . اين همان جريانى است كه در اذان و دعا نيز نشان دارد .
در اذان پس از تكبير به توحيد مى‏رسيم و ادامه‏ى توحيد رسالت است و ادامه‏ى رسالت، امامت . چه بگويى و چه بگذرى كه دست‏آورد رسول احتياج به وصى و محافظى دارد . در دعا نيز مى‏خوانيم: اللهم عرفنى نفسك فانك ان لم تعرفنى نفسك لم اعرف رسولك الله عرفنى رسولك . . . اللهم عرفتنى حجتك . . . . (9)


ادامه مطلب...
+ تهیه کننده محمد جواد محقق   | 

 از ديگر صفت‌هاي ياوران مهدي (ع)، قلب قوي و پولادين آنهاست كه از آنها در روايت‌هاي مختلف به پاره‌اي آهن ياد شده است: در زمان ظهور حضرت مهدي (ع) پرچم‌هاي سياه از جانب شرق خواهد آمد كه بر گرد آنها افرادي هستند با دل‌هايي همچون پاره‌هاي آهن سخت و محكم.



اشاره:
از مهم‌ترين شرايط ظهور امام عصر(ع) تربيت ياران جان بر كف و مجاهدي است كه در كشاكش فتنه‌ها و حوادث ظهور به ياري امام بشتابند و فرماندهان سپاه حضرتش باشند. شناخت اين ياران و ويژگي‌هاي شخصيتي‌شان موضوعي است كه در مقالة حاضر، مورد توجه قرار گرفته است.

1. ايمان و اعتقاد ياوران مهدي (ع)
ايمان، از مهم‌ترين سرمايه‌هاي انسان خداجوست. پايداري، رشادت و فداكاري مؤمن ريشه در ايمان حقيقي وي دارد. ياران راستين مهدي از مؤمناني هستند كه ايمانشان آنها را به مرحله‌اي رسانده كه هرگونه شك و شبهه‌اي را از دلشان زدوده است.1 همان كساني كه به نقل از روايت‌هاي بزرگان دين، ترنم روح‌بخش تلاوت قرآن و مناجات شبانه آنان، همچون صداي زنبوران عسل در هم مي‌پيچيد و از شب تا صبح به راز و نياز با خداي خويش مشغولند.2 (آنان كساني هستند كه) خدا را با بصيرت درون شناخته‌اند و ايمان به خدا در اعماق جانشان نفوذ كرده است. در راه تقويت ايمان و اجراي دستورهاي الهي از هيچ چيز هراس ندارند و از نكوهش هيچ سرزنش‌كننده‌اي بيم به دل راه نمي‌دهند. اينان مصداق اين آيه قرآني هستند كه:

به زودي خداوند قومي را كه آنها را دوست مي‌دارد و آنها (نيز) او را دوست دارند و نسبت به مؤمنان فروتن و بر كافران سرافراز و مقتدرند، به نصرت اسلام برمي‌انگيزد.3

مؤمنان واقعي، كساني هستند كه تنها به خدا عشق مي‌ورزند و جز به خشنودي او نمي‌انديشند «يحبّهم و يحبّونه»، در برابر برادران ديني‌شان فروتن هستند «أذلّةً علي المؤمنين»، با كافران ستمگر و كج‌انديش، سرسخت، خشن و در برابرشان سرافرازند «أعزّةً علي الكافرين»، براي بسط عدل و اجراي فرمان‌هاي الهي همواره در حال جهاد في سبيل‌الله هستند «يجاهدون في سبيل‌الله» و در جهت نابودي كافران و برچيدن بساط ستمگران، كوشا و از هيچ ملامتي پروا ندارند «و لا يخافون لومة لائمٍ»

همة اين ويژگي‌ها در انسان مؤمن، از اعتقاد حقيقي او به خدا و ايمان به مقصد اصلي نشئت گرفته است. آنان به چنان شهامتي رسيده‌اند كه از شكستن سنت‌‌هاي غلط و مخالفت و ايستادگي در مقابل باورهاي نادرست محبط و هجوم افكار عوامانه و محافظه‌كاران منحرف هيچ‌گونه ترديدي به خود راه نمي‌دهند. آري بدست آوردن چنين موفقيتي افزون بر كوشش خود فرد، به سبب فضل خداوند است كه به هر كس بخواهد و شايسته ببيند، عطا مي‌كند «ذلك فضل‌الله يؤتيه من يشاء».


2. عبادت ياران مهدي (ع)
آنان پارسيان شب‌اند كه تا بامدادان به ذكر و راز و نياز و قيام و قعودند. آتش عشق به معشوق و معرفت به ذات باري تعالي، خواب را از ديدگان آنان ربوده است:

جز خم ابروي يارم، هيچ محرابي ندارم
جز غم هجران رويش من تب و تابي ندارم
گفتم اندر خواب بينم چهرة چون آفتابش
حسرت اين خواب در دل ماند چون خوابي ندارم
سر نهم بر خاك كويش، جان دهم در ياد رويش
سر چه باشد، جان چه باشد، چيز نايابي ندارم4


ادامه مطلب...
+ تهیه کننده محمد جواد محقق   | 

 فرمودند: «آيا امام زمان خود را مي‌شناسي؟»
عرض كردم: چرا نشناسم؟ فرمودند: «بر امام زمانت سلام كن».
عرضه داشتم: السّلام عليك يا حجّةالله يا صاحب‌الزّمان يا‌بن‌الحسن. تبسم نمودند و فرمودند: و عليك السّلام و رحمة الله و بركاته.


انسان اگر در جهت وظيفة عقلي و ديني خود، كه همان شناخت پروردگار و عمل به وظايف خويش است، قدم بردارد، زمينة تشرفش خدمت آقاي عالَم فراهم مي‌گردد. زيرا آنچه موجب نزديكي به مقام با عظمت امامت مي‌شود همان فهم دين و عمل به دستورات آن است. و اين همان مطلبي است كه گاهي از طرف آن حضرت به مشتاقان زيارتش اشاره شده است: شما خودتان را بسازيد، تا ما به سراغ شما بياييم.

چقدر فرق است بين كسي كه با عمل به وظيفه و تقرّب روحي، خدمت آن حضرت مشرف شده است، و بين كسي كه به خاطر اضطرار خطر جاني، مالي، آبرويي و يا مصلحت‌هاي ديگري، تشرف براي او حاصل شده است، زيرا تشرف شخص عامل به تكليف، همراه با شخصيت روحي و شوق و محبت دوطرفه و رضايتمندي از جانب طرفين است. چه بسيارند كساني كه علاقه و شوق به بهشت دارند اما اين علاقه يك طرفي است و خيلي كم هستند كساني كه بهشت هم مشتاق زيارت و منتظر قدوم آنها باشد.

الهي حبّب إليّ لقائك و أحبب لقائي.
خدايا ديدار خود را براي من محبوب گردان و تو هم محبّ ديدار من باش.1

حاج علي بغدادي يكي از كساني است كه در راستاي انجام وظيفه، موفق به ديدار مولاي خويش گشته است. حكايت او را محدّث قمي در كتاب مفاتيح‌الجنان از استاد خويش، مرحوم آيت‌الله محدث نوري(ره) اين چنين نقل كرده‌اند كه شيخ ما (محدث نوري) در كتاب جنةالمأوي و نجم الثاقب فرموده: «اگر نبود در اين كتاب شريف مگر اين حكايت متقن صحيح كه در آن فوائد بسياري است و در اين نزديكي‌ها واقع شده، هر آينه كافي بود در شرافت آن».

 حاج علي بغدادي مي‌گويد:
هشتاد تومان سهم امام(ع) به ذمه‌ام آمد. به نجف اشرف رفتم و بيست تومان آن‌را به جناب شيخ مرتضي انصاري (ره) و بيست تومان به جناب شيخ محمد حسين كاظمي و بيست تومان به جناب شيخ محمد حسن شروقي دادم و بيست تومان هم به ذمه‌ام باقي ماند و قصد داشتم درمراجعت، آنها را به جناب شيخ محمد حسن كاظميني آل ياسين، پرداخت كنم.

وقتي به بغداد برگشتم، دوست داشتم در اداي آنچه به ذمه‌ام باقي مانده بود، عجله كنم. روز پنجشنبه به زيارت ائمةكاظمين(ع) مشرف شدم. پس از زيارت، خدمت جناب شيخ رسيدم و مقداري از آن بيست تومان را دادم و وعده كردم كه باقي را بعد از فروش بعضي از اجناس به تدريج طبق حوالة ايشان پرداخت كنم و عصر آن روز تصميم به مراجعت گرفتم.

جناب شيخ از من خواست بمانم، عرض كردم: بايد مزد كارگرهاي كارگاه شعربافي‌ام را بدهم، (كارگاه بافندگي مو كه سابقاً مرسوم بود و مصارفي داشت) چون برنامة من اين بود كه مزد هفته را شب جمعه مي‌دادم، لذا از كاظمين به طرف بغداد برگشتم. وقتي تقريباً‌ ثلث راه را طي كردم، سيد جليلي را ديدم كه از طرف بغداد رو به من مي‌آيند. همين كه نزديك شدم، سلام كردم و ايشان دست‌هاي خود را براي مصافحه و معانقه باز نمودند و فرمودند:
 اهلاً و سهلاً.
و مرا در بغل گرفتند. معانقه كرديم و هر دو يكديگر را بوسيديم. ايشان عمامة سبز روشني بر سر داشتند و بر رخسار مباركشان خال سياه بزرگي بود. ايستادند و فرمودند: «علي! خير است، به كجا مي‌روي؟»

گفتم: امامان كاظمين(ع) را زيارت كردم و به بغداد بر مي‌گردم. فرمودند:

«امشب شب جمعه است، برگرد».

گفتم: سيدي! نمي‌توانم. فرمودند:
«چرا، مي‌تواني. برگرد تا براي تو شهادت دهم كه از مواليان جدّم اميرالمؤمنين(ع) و از دوستان مايي و شيخ نيز شهادت مي‌دهد، زيرا خداي تعالي امر فرموده كه دو شاهد بگيريد».

اين مطلب، اشاره به چيزي بود كه در ذهن داشتم، و مي‌خواستم از جناب شيخ خواهش كنم نوشته‌اي به من بدهد مبني بر اينكه من از مواليان اهل بيتم و آن‌را در كفن خود بگذارم. گفتم: از كجا اين موضوع را مي‌دانيد و چطور شهادت مي‌دهيد؟ فرمودند:
«كسي كه حقش را به او مي‌رسانند، چطور رساننده آن را نشناسد؟»

گفتم: چه حقي؟ فرمودند:
«آن چيزي كه به وكيل من رساندي».

گفتم: وكيل شما كيست؟ فرمودند: «شيخ محمد حسن.» گفتم: ايشان وكيل شماست؟ فرمودند: «بله وكيل من است.»

حاج علي بغدادي مي‌گويد، به ذهنم خطور كرد از كجا اين سيد جليل مرا به اسم خواند، با آنكه من ايشان را نمي‌شناسم؟ بعد با خود گفتم، شايد ايشان مرا مي‌شناسد و من ايشان را فراموش كرده‌ام. باز با خود گفتم، لابد اين سيد سهم سادات مي‌خواهد ‌اما من دوست دارم از سهم امام(ع) مبلغي به او بدهم. لذا گفتم، مولاي من! نزد من از حق شما (سهم سادات) چيزي مانده بود، دربارة آن به جناب شيخ محمد حسن رجوع كردم، به خاطر آنكه حقتان را به او ادا كرده باشم. ايشان در چهرة من تبسمي نمودند و فرمودند:

«آري، بخشي از حق ما را به وكلايمان در نجف اشرف رساندي».

گفتم: آيا آنچه ادا كردم، قبول شده است؟ فرمودند: «آري.» در خاطرم گذشت كه اين سيد منظورش آن است كه علماي اعلام در گرفتن حقوق سادات وكيلند و مرا غفلت گرفته بود. آنگاه فرمودند:
«برگرد و جدم را زيارت كن».

من هم برگشتم در حالي كه دست راست ايشان در دست چپ من بود. همين كه به راه افتاديم، ديدم در طرف راست ما، نهر آب سفيد و صافي جاري است و درختان ليمو و نارنج و انار و انگور و غيره، با آنكه فصل آنها نبود، بالاي سر ما سايه انداخته‌اند! عرض كردم كه اين نهر و درخت‌ها چيست؟ فرمودند:
«هر كس از مواليان، كه ما و جدمان را زيارت كند، اينها با اوست».

گفتم: مي‌خواهم سؤال كنم. فرمودند: «بپرس.»

گفتم: مرحوم شيخ عبدالرزاق، مردي مدرس بود. روزي نزد او رفتم و شنيدم كه مي‌گفت: كسي كه در طول عمر خود، روزها روزه باشد و شب‌ها را در عبادت به‌سر برد و چهل حج و چهل عمره بجا آورد و ميان صفا و مروه بميرد، اما از مواليان و دوستان اميرالمؤمنين(ع) نباشد، براي او فايده ندارد. نظرتان چيست؟ فرمودند:
«آري والله، دست او خالي است».

سپس از حال يكي از خويشان خود پرسيدم كه آيا او از مواليان اميرالمؤمنين(ع) است. فرمودند:
«آري او و هر كه متعلق به تو است، موالي اميرالمؤمنين(ع) است».

عرض كردم: سيدنا! مسئله‌اي دارم. فرمودند: «بپرس.»

گفتم: روضه‌خوان‌هاي امام حسين(ع) مي‌خوانند كه سليمان اعمَش، نزد شخصي آمد و از زيارت حضرت سيد الشهدا(ع) پرسيد، آن شخص گفت: بدعت است. شب، آن شخص در عالم رؤيا هودجي را ميان زمين و آسمان ديد، سؤال كرد: در آن هودج كيست؟ گفتند: فاطمه زهرا و خديجه كبري(س). گفت: به كجا مي‌روند؟ گفتند، براي زيارت امام حسين(ع) در امشب -كه شب جمعه است- مي‌روند. همچنين ديد كه رقعه‌هايي از هودج مي‌ريزد و در آنها نوشته است:
أمانٌ من النّار لزوّار الحسين في ليلة الجمعة، أمانٌ من النّار يوم‌القيامة.


ادامه مطلب...
+ تهیه کننده محمد جواد محقق   | 

 ايده ظهور منجى بزرگ که با خروج خود، عدل و قسط، گشايش و آسايش را در مقطع پايانى تاريخ حيات انسان، به ارمغان خواهد آورد و به ستم و تجاوز ظالمان در پهنه كره خاكى پايان خواهد بخشيد و دولت كریمه عدل پرور و دادگسترى را بنيان خواهد نهاد، عقيده اى است كه پيروان اديان سه گانه ابراهيمى و بخش چشم گيرى از ساير ملل بدان ايمان داشته و دارند . يهوديان مانند مسيحيان كه به بازگشت عيسى (ع) معتقدند به ظهور يك منجى مى انديشند و همان گونه كه زرتشتيان در انتظار رجعت بهرام شاه اند، نصرانيان حبشى نيز چشم به راه ظهور پادشاه خودتئودور موعود هستند و هندوها نيز به خروج ويشنو دل بسته اند و مجوسى ها به زنده بودن هوشيدر اعتقاد راسخ دارند و بودايى ها منتظر باز آمدن بودا و اسپانيايى ها مترقب بزرگ خود رودريك اند و اقوام مغول هم رهبر خود چنگيز را منجى بزرگ مى شمارند. هم چنين ايده ظهور منجى در مصر باستان هم رواج داشته است، همان گونه كه در متون كهن چينى نيز ديده شده است. (1) دركنار اين حقايق تكان دهنده، تصريحات قابل توجهى ازنوابغ مغرب زمين و انديشمندان آن ديار مى يابيم، مبنى بر اين كه جهان در انتظار مصلح كبيرى است كه سر رشته امور را به دست خواهدگرفت و جامعه بشرى را زير يك پرچم و به دنبال يك هدف، گرد هم خواهد آورد. مانند فيلسوف شهير انگليسى برتراند راسل كه مى گويد: دنيا چشم به راه مصلحى است كه همگان را در سايه يك پرچم و يك شعار متحد سا زد.
متفكر ديگر، پروفسور آلبرت انيشتاين، اين گونه اظهار مى كند: فرا رسيدن آن روزى كه در جاى جاى جهان، صلح و صفا حكومت كند همه اعضاى جامعه بشرى با يكديگر دوست و برادر باشند، ديرى نخواهد پاييد. در اين ميان، سخن فيلسوف نامدار انگليسى برناردشار شايان توجه است. وى دركتاب خودبشر و ابرمرد به ظهور يك مصلح بشارت مى دهد. در اين زمينه، استاد بزرگ عباس محمود العقاد مى نویسد : به نظرِ ما ابرمرد مورد نظرِ شار، صرفاً يك فرضيه و امرى ناشدنى نيست و فراخوانى بشر به سوى چنين مصلحى توسط شار از حقيقتى ثابت و واقعيتى اصيل ريشه گرفته است. على رغم وجود مذاهب مختلف اسلامى و تفاوت هاى مهدى در روايات 717 عقيدتى ناشى از آن، همه مسلمانان طبق بشارت رسول اكرم (ص) به ظهور امام مهدى (ع)در آخر الزمان اعتقاد راسخ دارند. بسيارى از علماى اهل سنت، از قرن سوم هجرى تا امروز بدين معنا تصریح كرده اند.
اساساً ميان مسلمانان ديگر پیروان اديان و ملل مختلف، در اصل اعتقاد به ظهور يك منجى در آخر الزمان هيچ گونه اختلافى نيست، هر چند در مصداق آن ميان مسلمانان و ديگران اختلافاتى وجود دارد، ليكن تمامى امت اسلامى بر اين باورند كه اسم مبارك وى محمد و لقب او مهدى است.(2)

.............

 1- المهدیه فی الاسلام سعد محمد حسن ص 43.
2- درانتظار ققنوس، مهدى عليزاده، ص 47.

+ تهیه کننده محمد جواد محقق   | 

از پيامبرگرامى اسلام (ص) دو روايت معروف نقل شده است  كه با مقايسه آن مى توان به دشوارى انتظار پی برد.
افضل لاعمال احمزها (1 ) و افضل اعمال امتی انتظار الفرج (2) علل دشوارى وظيفه منتظران را مى توان در چهار محور خلاصه كرد:
1- آراستگى به عدالت وتقوا
2- آراستگى به بردبارى و پايدا رى
3- بهره مندى از دين شناسى بنيادين
4- لزرم اصلاح طلبى و ظلم ستيزى.
رسيدن به اين مراحل كارى است بس دشوار اما شدنى و هركس دشوارى انتظار را هموار كرد در زمره منتظران حقيقى مولا قرار مى گيرد كه امام صادق (ع) فرمود: هركس مى خواهد در شمار منتظران حقيقى باشد بايد پارسايى پيشه كند و متخفق به مكارم اخلاق گردد(ع)(3)

.......... 

1- مجمع البحرین ص 297 به نقل از در النتظار ققنوس ص 278.
2- بحار الانوار ج 52ص 14.
3- همان.

+ تهیه کننده محمد جواد محقق   | 

 وجود امام، هدف اصلى نظام خلقت و رابطه ميان عالم مادى و عالم ربوبى است .امام سجاد(ع)مى فرمايد: ما امان اهل زمين هستيم، چنان كه ستارگان، امان اهل آسمان اند. به واسطه ماست كه آسمان به زمين فرود نمى آید.... به واسطه ما باران رحمت حق، نازل و بركات زمين خارج مى شود. ما اگر روى زمين نبوديم، زمين اهلش را فرو مى برد(1)
بديهى است كه حضورو غيبت او در ترتب اين آَثار تفاوتى ندارد. حضرت در ادامه مى فرمايد: تا حال هيچ وقت، زمين ازحجَت خالى نبوده است، ولى آن حجت، گاهى ظاهر وگاهى غايب است راوى مى گويد: گفتم: مردم چگونه ازامام غايب بهره مى برند، فرمود: همان گونه كه ازخورشيد پشت ابر بهره مى برند.
(2) فايده ديگر اين است كه امامى كه غايب است و قراراست در آينده ظهور كند، انتظار مى آفريند، و انتظار مايه اميدوارى است. اميدوارى به آينده اى روشن، چراغ راه وازبزرگترين اسباب موفقيت و پيشرفت است . اين ويژگى، مختص شيعه است كه به انتظار اعتقاد دارد، ولى در ساير فرقه ها- به جهت عدم اعتقاد به چنين امرى- احساس پوچى و يأس فراوان است. پس فوائد وجودى امام غايب، پوشيده نيست، بلكه او همانند آفتاب پشت ابر، براى موجودات نافع و مفيد است. براى آگاهى بيشتر به فايده وجودى امام، به زيارت جامعه مراجعه كنيد.(3)
فايده حضرت وجود حضرت مهدى (ع)منافع بسيارى داردكه برچند گونه است:
قسم اول: منافع آن حضرت، چه غائب باشد و چه ظاهر و آن بر دو نوع است:1 تمام خلايق در آن شریك هستند مانند: زندگى و بقاى در جهان. 2. افاضات علمى و عنايات ربانى كه به مؤمنين اختصاص دارد مانند: واضح نمودن وقت نمازهاى يوميه و...
قسم دوم: منافع زمان غیبت آن حضرت، آن هم بر دو نوع است
1- مخصوص به مؤمنين است و آن بسيار است، مانند: ثواب هاى بسيارى كه بر انتظار زمان ظهور آن جناب مترتب است.
2- مخصوص كافرين و منافقين است و آن مهلت دادن و تأخير عذاب آن هاست
قسم سوم :منافع زمان ظهور آن حضرت است و آن دو نوع است:
1- شامل تمام موجودات مى شود. مثل انتشار نور، ظهور عدلش و امنیت راه هاى بلاد و ظهور بركات زمين و...
2- مخصوص مؤمنين است كه بر دوگونه است: الف: براى زندگان آن ها و آن بهره ورى شرف حضور آن حضرت و استفاده ازنور آن جناب و فراگرفتن ازعلوم آن بزرگوار و برطرف شدن بيمارى ها وگرفتارى ها و بلاهاازبدن هاى ايشان است. ب: براى مردگان آن ها:ازجمله خوشحالى ظهور آن حضرت در قبرهاى شان، وازجمله منافع براى اموات مؤمنين، زنده شدن آن ها است .(4)

---------------

1- نجم الثاقب باب دوم.
2- بحار الانوار، ج52ص، 92.
3- همان
4- مكيال المكارم، ج 1 ص 271.

+ تهیه کننده محمد جواد محقق   | 

هر گونه کپی برداری با ذکر منبع آزاد است