دوست داشتن «تو» حکايتی است که سخت است گفتنش...
انتظار حالتى است نفسانى كه آمادگى براى آنچه انتظارش را مىكشيم، از آن بر مىآيد و ضدّ آن يأس و نااميدى است، پس هر قدر كه انتظار شديدتر باشد، آمادگى و مهيّا شدن قوىتر خواهد بود، نمىبينى اگر مسافرى داشته باشى كه در انتظار مقدمش به سر مىبرى، هرچه هنگام آمدنش نزديكتر شود، مهيّا شدنت فزونى مىيابد، بلكه احياناً خوابت به بيدارى مبدّل مىگردد، چون انتظارت شديد است.
و همانطور كه مراتب انتظار از اين جهت متفاوت است از جهت محبّت نسبت به كسى كه در انتظارش هستى، نيز مراتب متفاوتى دارد، پس هر چه محبّت شديدتر و دوستى بيشتر باشد، مهيّا شدن براى محبوب زيادتر مىشود و فراقش دردناكتر مىگردد، به گونهاى كه منتظِر، از تمام امورى كه مربوط به حفظ خودش هست، غافل مىماند و دردهاى بزرگ و محنتهاى شديد را احساس نمىكند
. بنابراين مؤمنى كه منتظر آمدن مولايش مىباشد، هر قدر كه انتظارش شديدتر است، تلاشش در آمادگى براى آن به وسيله پرهيز از گناه و كوشش در راه تهذيب نفس و پاكيزه كر
دن درون از صفات نكوهيده و به دست آوردن خوىهاى پسنديده بيشتر مىگردد، تا به فيض ديدار مولاى خويش و مشاهده جمال انورش در زمان غيبتش رستگار شود، همچنانكه براى عده بسيارى از نيكان اتفاق افتاده است.
و لذا امامان معصومعليهم السلام - در رواياتى كه خواندى و غير آنها - به پاكيزگى صفات و مقيّد بودن به انجام طاعات امر فرمودهاند. بلكه روايت پيشين ابوبصير اشارت يا دلالت دارد بر اينكه رستگارى به مقام انتظار و نايل شدن به پاداش منتظران، به پرهيز و پروا از گناه و آراستگى به خوىهاى پسنديده بستگى دارد.
چنانكه حضرت صادقعليه السلام فرمود: هر آن كس كه خواسته باشد از ياران قائمعليه السلام شود، بايد كه منتظر باشد و بايد در حال انتظار به پرهيزكارى و خوىهاى پسنديده عمل نمايد، كه هرگاه بميرد و قائم به پس از مردنش بپاخيزد، پاداش او همچون كسى خواهد بود كه دوران حكومت آن حضرت را درك كرده باشد... .
و بىترديد هر قدر كه انتظار شديدتر باشد، صاحب آن، مقام و ثواب بيشترى نزد خداى - عزّوجلّ - خواهد داشت. خداى تعالى ما را از مخلصان منتظرين مولايمان صاحب الزمان - عجّل اللَّه فرجه الشريف - قرار دهد
1. انجيل متي

پس عيسي از هيكل بيرون شده برفت، و شاگردانش پيش آمد تا عمارتهاي هيكل را بدو نشان دهند عيسي ايشان را گفت: آيا همة اين چيزها را نميبينيد؟ هر آينه به شما ميگويم: در اينجا سنگي بر سنگي گذارده نخواهد شد كه به زير افكنده نشود و چون به كوه زيتون نشسته بود شاگردانش در خلوت نزد وي آمده گفتند: به ما بگو كه اين امور كي واقع ميشود؟ و نشان آمدن تو و انقضاي عالم چيست؟
عيسي در جواب ايشان گفت: زنهار كسي شما را گمراه نكند. زآن رو كه بسا به نام من آمده و خواهند گفت كه من مسيح هستم و بسياري را گمراه خواهند كرد. و جنگها و اخبار جنگها را خواهيد شنيد، زنهار مضطرب مشويد؛ زيرا كه وقوع اين همه لازم است ليكن انتها هنوز نيست، زيرا قومي با قومي و مملكتي با مملكتي مقاومت خواهند نمود و قطحيها و وباها و زلزلهها در جايها پديد آيد...
آنگاه اگر كسي به شما گويد: اينك مسيح در اينجا يا در آنجاست باور مكنيد؛ زيرا كه مسيحيان كاذب و انبياي كذبه ظاهر شده علامات و معجزات عظيمه چنان خواهند نمود كه اگر ممكن بودي برگزيدگان را نيز گمراه كردندي. اينك شما را پيش خبر دادم.
پس اگر شم را گويند: اينك در صحراست بيرون مرويد، يا آن كه در خلوت است باور مكنيد؛ زيرا همچنان كه برق از مشرق ساطع شده تا مغرب ظاهر ميشود ظهور پسر انسان نيز چنين خواهد شد.
و فوراً بعداً از مصيبت آن ايّام، آفتاب تاريك گردد و ماه نور خود را ندهد و ستارگان از آسمان فرو ريزند، و قوتهاي افلاك متزلزل گردد. آنگاه علامت پسر انسان در آسمان پديد گردد، و در آن وقت جميع طوايف زمين سينهزني گردد و پسر انسان را ببينند كه برابرهاي آسمان با قوت و جلال عظيم ميآيد.
پس از درخت انجير مثلش را فرا گيرند كه چون شاخهاش نازك شده برگها ميآورد ميفهميد كه تابستان نزديك است. همچنين شما نيز چون اين همه را ببينيد بفهميد كه نزديك ـ بلكه بردرـ است هر آينه به شما ميگويم...
آسمان و زمين زايل خواهد شد، ليكن سخنان من هرگز زايل نخواهد شد. اما از آن روز و ساعت هيچ كس اطلاع ندارد حتي ملائكة آسمان جز پدر من و بس؛ ليكن چنان كه ايام نوح بود ظهور پسر انسان نيز چنان خواهد بود...
پس بيدار باشيد، زيرا كه نميدانيد در كدام ساعت خداوند شما ميآيد. ليكن اين را بدانيد كه اگر صاحب خانهاي دانست در چه پاسي از شب دزد ميآيد، بيدار ميماند و نميگذاشت كه به خانهاش نقب زند. لهذا شما نيز حاضر باشيد، زيرا در ساعتي كه گمان نبريد پسر انسان ميآيد پس آن غلام امين و دانا كيست كه آقايش او را بر اهل خانه خود بگمارد تا ايشان را در وقت معين خوراك دهد. خوشا به حال آن غلامي كه چون آقايش آيد او را در چنين كار مشغول يابد.
اما چون پسر انسان در جلال خود با جميع ملائكه مقدس خويش آيد آنگاه بر كرسي جلال خود خواهد نشست و جميع امتها در حضور او جمع شوند و آنها را از همديگر جدا ميكند.
به قسمتي كه شبان ميشها را از بزها جدا ميكند و ميشها را بر دست راست و بزها را بر چپ خود قرار دهد. آنگاه پادشاه به اصحاب طرف راست گويد: بياييد اي بركتيافتگان از پدر من! و ملكوتي را كه از ابتداي عالم براي شما آماده شده است به ميراث گيريد.
عيسي ايشان را گفت: هر آينه به شما ميگويم: شما كه مرا متابعت نمودهايد، در معاد وقتي كه پسر انسان بر كرسي جلال خود نشيند، شما نيز به دوازده كرسي نشسته، بر دوازده سبط اسرائيل داوري خواهيد نمود و هر كه به خاطر اسم من خانهها يا برادران يا خواهران يا پدر يا مادر يا زن يا فرزندان يا زمينها را ترك كرد، صد چندان خواهد يافت و وارث حيات جاوداني خواهد گشت.
2. انجيل مرقس
و چون او ـ عيسي ـ از هيكل بيرون ميرفت يكي از شاگردانش بدو گفت: اي استاد! ملاحظه فرما چه نوع سنگها و چه عمارتها است!
عيسي در جواب وي گفت: آيا اين عمارتهاي عظيم را مينگري بدان كه سنگي بر سنگي گذارده نخواهد شد مگر آن كه به زير افكنده شود.
و چون او بر كوه زيتون مقابل هيكل نشسته بود. از وي پرسيدند: ما را خبر ده كه اين امور كي واقع ميشود و علامت نزديك شدن اين امور چيست؟
آنگاه عيسي در جواب ايشان سخن آغاز كرد كه: زنهار كسي شما را گمراه نكنيد. زيرا كه بسياري به نام من آمده خواهند گفت كه: من هستم، و بسياري را گمراه خواهند نمود اما چون جنگها و اخبار جنگها را بشنويد مضطرب مشويد؛ زيرا كه وقوع اين حوادث ضروري است ليكن انتها هنوز نيست. زيرا كه امتي بر امتي و مملكتي بر مملكتي خواهند برخاست و زلزلهها در جايها حادث خواهد شد و قطحيها و اغتشاشها پديد ميآيد و اينها ابتداي دردهاي زه ميباشد. ليكن شما از براي خود احتياط كنيد... ولي از آن روز و ساعت غير از پدر هيچ كس اطلاع ندارد نه فرشتگان در آسمان و نه پسر هم. پس بر حذر و بيدار شد دعا كنيد زيرا نميدانيد كه آن وقت كي ميشود.
مثل كسي كه عازم سفر شده خانة خود را واگذارد و خادمان خود را قدرت داده هر يكي را به شغلي خاص مقرر نمايد و دربان را امر فرمايد كه بيدار بماند. پس بيدار باشيد! زيرا نميدانيد كه در چه وقت صاحب خانه ميآيد. در شام يا نصف شب يا بانگ خروس يا صبح. مبادا ناگهان آمده شما را خفته يابد. اما آنچه به شما ميگويم به همه ميگوييم بيدار باشيد!
3.انجيل لوقا
كمرهاي خود را بسته، چراغهاي خود را افروخته بداريد و شما مانند كساني باشيد كه انتظار آقاي خود را ميكشند، كه چه وقت از عروسي مراجعت كند، تا هر وقت آيد و در را بكوبد بيدرنگ براي او باز كند. خوشا به حال آن غلامان كه آقاي ايشان چون آيد ايشان را بيدار يابد. پس شما نيز مستعد باشيد، زيرا در ساعتي كه گمان نميبريد پسر انسان ميآيد.
و در آفتاب و ماه و ستارگان علامات خواهد بود و ر زمين، تنگي و حيرت از براي امتها روي خواهد نمود، به سبب شوريدن دريا و امواجش و دلهاي مردم ضعيف خواهد كرد از خوف و انتظار آن وقايعي كه بر ربع مسكون ظاهر ميشود، زيرا قوت آسمان متزلزل خواهد شد. و آنگاه پسر انسان را خواهند ديد كه بر ابري سوار شده با قوت و جلال عظيم ميآيد.
4. انجيل يوحنّا
و بدو قدرت بخشيده است كه داوري هم بكند؛ زيرا كه پسر انسان است و از اين تعجب مكنيد زيرا ساعتي ميآيد كه در آن جميع كساني كه در قبور ميباشند آواز او را خواهند شنيد و بيرون خواهند آمد هر كه اعمال نيكو كرد براي قيامت حيات، و هر كه اعمال بد كرد به جهت قيامت داوري.
مكاشفه يوحنّا
و علامتي عظيم در آسمان ظاهر شد. زني كه آفتاب را در بر دارد و ماه زير پايهايش و بر سرش تاجي از دوازده ستاره است و آبستن بود از درد و عذاب زاييدن فرياد برميآورد و علامتي ديگر در آسمان پديد آمد كه اينك اژدهاي بزرگ آتشگون كه او را هفت سر و ده شاخ بود و بر سرهايش هفت افسر و دمش ثلث ستارگان آسمان را كشيده آنها را بر زمين ريخت و اژدها پيش آن زن كه ميزاييد بايستاد تا چون بزايد فرزند او را ببلعد. پس پسر نرينه را زاييد كه همة امتهاي زمين را به عصاي آهنين حكمراني خواهد كرد و فرزندش به نزد خدا و تخت او رجوده شد...
و در آسمان جنگ شد ميكائيل و فرشتگانش با اژدها جنگ كردند و فرشتگانش جنگ كردند. ولي غلبه نيافتند بلكه جاي ايشان ديگر در آسمان يافت نشد. و اژدهاي بزرگ انداخته شد يعني آن مار قديمي كه به ابليس و شيطان مسمي است كه تمام ربع مسكون را ميفريبد. او بر زمين انداخته شد و فرشتگانش با وي انداخته شدند.
در قسمت ديگري از مكاشفة يوحناي لاهوتي بشارت ظهور حضرت مهدي(عج) چنين آمده است: و ديدم آسمان را گشود و ناگاه اسبي سفيد كه سوارش امين و حق نام دارد و به عدل داوري و جنگ مينمايد و چشمانش چون شعله آتش و بر سرش افسرهاي بسيار واسمي مرقوم دارد كه جز خودش هيچ كس آن را نميداند و جامة خونآلود ـسرخـ در بر دارد و نام او را كلمة خدا ميدانند و لشكرهايي كه در آسمانند بر اسبهاي سفيد و به كتان سفيد و پاك ملبس از عقب او ميآمدند. و از دهانش شمشيري تيز بيرون ميآيد تا به آن امتها را بزند و آنها را به عصاي آهنين حكمراني خواهد نمود... و ديدم فرشته او را در آفتاب ايستاده كه به آواز بلند تمامي مرغاني را كه در آسمان پرواز ميكنند فدا كرده ميگويد: بياييد و به جهت ضيافت عظيم خدا فراهم شويد تا بخوريد گوشت پادشاهان و گوشت سپهسالاران و گوشت جباران...
5. رسالة پولس به روميان
زيرا يقين ميدانم كه دردهاي زمان حاضر نسبت به آن جلالي كه در ما ظاهر خواهد شد، هيچ است ... و آنكه براي حكمراني امتها مبعوث شود، اميد امتها بر وي خواهد بود.
اين تعبيرها در احاديث اسلامي هم آمده است
زيرا اين را به شما از كلام خدا ميگوييم كه ما كه زنده و تا آمدن خداوند باقي باشيم بر خوابيدگان سبقت نخواهيم جست؛ زيرا خداوند با صدا و با آواز رئيس فرشتگان و با صور خدا از آسمان نازل خواهد شد، و مردگان در مسيح اول خواهند برخاست. آنگاه ما كه زنده و باقي باشيم با ايشان در ابرها ربوده خواهيم شد تا خداوند را در هوا استقبال كنيم و همچنين هميشه با خداوند خواهيم بود.
اين فراز، با روايات اسلامي وجوه مشترك فراواني دارند از جمله:
1. نزول حضرت عيسي
2. صيحة آسماني
3. زنده شدن گروهي از افراد صالح
4. آمدن او بر فراز ابر
5. ربودهشدن ياران حضرت ولي عصر از محرابها و رختخوابهاي خود و انتقال يافتن آنها بر فراز ابرها.
6. اعمال رسولان
و چون اين را گفت: وقتي كه ايشان همي نگريستند بالا برده شد، و ابري او را از چشمان ايشان در ربود و چون به سوي آسمان چشم دوخته بودند، هنگامي كه او ميرفت ناگاه دو مرد سفيدپوش نزد ايشان ايستاده گفتند: اي مردان جليل! چرا ايستاده به سوي آسمان نگرانيد؟ همين عيسي كه از نزد شما به آسمان بالا برده شده، باز خواهد آمد، به همين طوري كه او را به سوي آسمان روانه ديديد.
ميتوان گفت كه يكي از عقايد قطعي همه مسلمانان اين است كه:
حضرت عيسي در زمان ظهور حضرت مهدي خواهند آمد و روايات زيادي هم در اين زمينه از منابع شيعه و سني داريم از جمله
پيامبر(ص) ميفرمايد:
منّا الذي تصلي عيسيبن مريم خلفه؛
آن كسي كه عيسيبن مريم(ع) در پشت سر او نماز ميخواند، از ماست
در انجيل با الفاظ مختلف، تعدادي از اسامي، القاب و اوصاف آن حضرت آمده كه به عنوان نمونه، در انجيل، اسم آن حضرت مهميد الاخر ميباشد.
امامت، قلب تپنده شيعه و چراغ راه تشيع در گردبادهاى حوادث و ايام است. امامت، رمز وحدت و ركن اساسى دين و سرمايه عظيم تشيع است. امامت چراغ هدايت، كشتى نجات و امانتخدا بر روى زمين است. مىتوان آن را پذيرفت و به عزت و فوز و فلاح رسيد و مىتوان از آن چشم پوشيد و در ذلت، ضلالت و تحير فردى و اجتماعى روزگار گذراند. (4)

دوم. در ميان امامان شيعه، امام دوازدهم از ويژگىها و امتيازهاى خاصى برخوردار است. او تنها كسى است كه تمامى جهان را از عدل و داد سرشار خواهد ساخت; همان گونه كه از ظلم و بيداد پر شده است. او كسى است كه پيامبر صلى الله عليه و آله و همه امامان، از ساليان دور، آمدن او را بشارت مىدادند و با ياد او و دولت او، خود و شيعيان را آرامش مىبخشيدند. او كسى است كه بينى تمامى گردنكشان را به خاك خواهد ماليد و اسلام را فرا گير خواهد ساخت و بر جاى جاى اين عالم گلبانگ «لا اله الا الله، محمد رسول الله» را طنين انداز خواهد ساخت و بر اين كره خاكى حكومت واحد جهانى اسلام را بنيان خواهد نهاد.
سوم. امامتخاستگاه انقلاب اسلامى ايران است. رابطه امامتبا انقلاب، رابطه «والد» و «ما ولد» (5) و رابطه ريشه با برگ است. ريشه برگ را مىزايد و برگ ريشه را نيرو مىبخشد. انقلاب ايران همچنان كه بر خاسته از اعتقاد به امامت است، امروز زمينه ساز قيام و حكومت امام مهدى (عج) است. نقش رهبرى پيامبر گونه امام راحل (ره) و نقش عنصر معنويت و فقاهت و نيابت از سوى امام زمان (عج) و در نتيجه ولايت پذيرى مردم در پيروزى انقلاب، بر كسى پوشيده نيست.
در حقيقت، راز رهايى ايران از يوغ بيگانه و كارآمدى و بقاى نظام، باز شدن گرههاى كور در لحظات سرنوشتساز در تمامى سالهاى پس از انقلاب، از جنگ و صلح گرفته تا بسيارى از تهاجمات و اغتشاشات و براندازىها، در گرو حمايت از مقام منيع ولايت است. به ياد دارم در يكى از سفرهاى حج، در گفتوگويى كه با يكى از متفكران مصرى در مسجد النبى صلى الله عليه و آله داشتم، وى با اشاره به همين نكته، مىگفت: رمز اساسى پيروزى شما رهبرى امام خمينى (ره) است و اگر ما هم از چنين رهبرى برخوردار بوديم، در مصر انقلاب مىكرديم. و من افزودم: آرى، اگر مردم ما و اعتقادات ما را هم مىداشتيد!
چهارم. با ولى بودن آثارى دارد و پشت كردن به او غرامتى. كسى كه با امام نور نباشد، گرفتار امام نار مىشود و اين، سنتى است الاهى. به شهادت قرآن، كسانى كه از موسى عليه السلام بريدند و پس از رؤيت آن همه معجزه و رهايى از چنگال فرعون و حاكميتبر سرنوشتخود; «و جعلكم ملوكا» ، در برابر تنها خواسته او بهانه آوردند و عذر تراشيدند و در حقيقت از پذيرش ولايت او سر باز زدند و با نيشخند و تمسخر گفتند: «فاذهب انت وربك فقاتلا انا هيهنا قاعدون» ، به محروميت; «محرمة عليهم» و حيرت و سرگردانى; «يتيهون فى الارض» گرفتار شدند و اين سنتخداست.
امام حسين عليه السلام هم در صحراى تفتيده كربلا همين سنت الاهى را فرياد مىكرد و هشدار داد كه اگر به امام نور پشت كنيد، اسير امام نار مىشويد و بر شما كسانى حاكم خواهند شد (حجاجها) كه پست و زبونتان خواهند ساخت. فاطمه عليها السلام هم مىفرمود: با على عليه السلام بودن همه چيز است و بى على عليه السلام بودن هيچ; يعنى پذيرش حاكميت معاويه، يزيد، خلفاى عباسى، صدام و... .
پنجم. هر متاعى به مقدار اهميتش در معرض خطر و هجمه بيشترى است. امروز ولايت تنها سد استوارى است كه فرا روى تمامى قدرتها ايستاده است. از اينرو شياطين همه توان خود را، در داخل و خارج، به مقابله و رويارويى با آن فرا خواندهاند و از هيچ كارى و به راستى از هيچ كارى دريغ ندارند; از شايعات بىاساس گرفته تا ايجاد شبهات و تفكيك ولايت فقهى و علمى، تا انكار تولد امام مهدى (عج)، تا راه اندازى بوقهاى مزدور (راديو بهاييت)، تا تصويب بودجههاى بيست ميليون دلارى و... .
اين نوع هجومهاى خشن، به عمد يا به غير عمد، در رسانههاى داخل و خارج، آدمى را به اين فكر مىاندازد كه طرحى هماهنگ و منسجم در دست اجرا است; به گونهاى كه هر يك ديگرى را كامل مىكند. البته اين هجمه، تاريخى كهن در اسلام و ايران دارد. قدرت امامت تا آنجا است كه به اعتراف دشمن، شيعه با كربلا و ياد حسين عليه السلام انقلاب مىكند و با انتظار و نام امام مهدى (عج) آن را حفظ مىكند (نگاه سرخ و نگاه سبز) . (6)
ايجاد برخى از فرقههاى انحرافى چون بهائيت، سوغات استعمارگر پير در خاموش كردن همين آتشفشان مهدويت است.
ششم. در برابر هجومهاى خشن و وحشيانهاى كه در قالبهاى نو و كهنه عرضه مىشود، بايد به ابزار روز مسلح شد كه چشم در برابر چشم و گوش در برابر گوش. (7)
با توجه به اهميت مقوله مهدويت و نقش آن در اعتقاد مردم و حفظ و رشد و بالندگى نظام، بايد به بسط فرهنگ مهدويتبا استفاده از همه فرصتها و ظرفيتهاى جامعه، با بهرهورى از راه كارهاى مناسب و ارائه عرصههاى جديد پژوهش، پرداخت همان گونه كه بايد به جلوگيرى از سوء استفادهها و آسيب شناسى آن نيز پرداخت تا از نفوذ افكار مسموم پيشگيرى كرد.
اين رسالت رسالتى همگانى است و در انحصار هيچ گروه و سازمان خاصى نيست و اگر گروهى عهده دار آن مىشود تا اين امر خطير را سامان بخشد، تكليف را از دوش ديگران بر نمىدارد، بلكه وظيفه همكارى را هم بر تكليف پيشين آنان مىافزايد.
بايد اين گوهر گرانبها و اين آتشفشان مهدويت هر دم افروختهتر گردد و اين ميسور نيست، مگر با يك بسيج همگانى و مديريتى متمركز و تربيت نيروهاى متخصص و مبلغ. بايد مربيانى كارآ، روزآمد و وارسته از حوزويان و دانشگاهيان تربيت كرد و در عرصه آموزش، پژوهش، هنر و ادبيات، كارى جدى كرد و طرحى نو درانداخت. ناگفته نماند كه كارهاى بزرگ به همان اندازه كه مهم و سترگند; از حساسيت و شكنندگى خاصى هم برخوردارند. كارهايى از اين نوع، سرعت و دقت را با هم مىطلبد.
هفتم. چنان كه غيبت امام زمان (عج) صغرا و كبرا دارد، ظهور آن حضرت هم مىتواند صغرا و كبرا داشته باشد و انقلاب اسلامى ايران را مىتوان نماد ظهور صغرا و زمينه ساز ظهور خود آن امام همام دانست. پيش از انقلاب اسلامى ايران پذيرش يك حكومت دينى و فراگير به رهبرى امام عصر (عج) براى بسيارى بعيد مىنمود; اما امروز اين مهم هيچ دور از واقع نيست. از اين رو مىتوان انقلاب اسلامى ايران را مظهر ظهور صغرا و بسترى براى تحقق و اتصال به قيام كبراى آن حضرت دانست; ان شاء الله.
ادامه مطلب...
آنچه در اينجا ارايه مىشود، نگاه به مهدويت از منظر اعتقادى است . اين نگاه، حوزهاى وسيع و پردامنه را در برمىگيرد و نسبتبه ديگر رويكردها به خاطر مبنا و ريشهاى بودن آن از نقشى مهمتر و اهميتى دو چندان برخوردار است .
مبانى اعتقادى
همانطور كه اشاره شد حوزهى مباحث اعتقادى مهدويت، حوزهاى وسيع و گسترده است . آنچه ما از آن گفتوگو مىكنيم نه تمامى اين مباحث كه مبانى و ريشههاى اساسى بحث مهدويت است .
مهدويت و اعتقاد به امام زندهى غايب برخاسته از ريشهها و پايههاى مستحكمى است كه ما از آن، به مبانى اعتقادى ياد مىكنيم . بدون اين پايهها و ريشههاى عميق برخاسته از براهين عقلى و نقلى، هيچ رويشى شكل نمىگيرد و دوامى نمىآورد . برخى از مباحث قابل طرح در مبانى مهدويت عبارتند از:
1- امامت (اهميت، ضرورت، ويژگىها، راه انتخاب و) . . .
2- مهدويت از منظر آيات و روايات (شيعه و سنى)
3- نظرى اساسى به مجموعهى احاديث مهدويت
4- دلايل تولد امام مهدى (عج)
5- فلسفهى غيبت
6- نقش امام در عصر غيبت (فوايد امام غايب)
7- وضعيتشيعه در عصر غيبت (ولايت فقيه)
8- قيام و انقلاب، پيش از قيام حضرت
9- وظايف شيعه در عصر غيبت
10- طول عمر حضرت
11- انتظار
12- ديدار با حضرت
13- جايگاه حضرت (بررسى افسانهى جزيرهى خضرا)
14- ويژگىهاى ياران حضرت
15- علايم و شرايط ظهور
16- حكومت جهانى (امكان، شكل و) . . .
17- سيرهى حضرت (در عصر غيبت و ظهور)
18- دين در عصر ظهور و . . . .
از اين مجموعه بدون ترديد مهمترين و ريشهاىترين مساله همان مباحث امامت و ضرورت آن است . مناسب است قبل از پرداختن به ضرورت امامت اشارهاى به اهميت و جايگاه و بستر اين بحث داشته باشيم . مقصود از جايگاه، روشن كردن اين نكته است كه بحث امامت، به چه زمينههايى احتياج دارد و در چه فضايى مطرح مىشود و اساسا در بستر و سير مباحث اعتقادى در چه جايگاه و رتبهاى قرار مىگيرد .
1- اهميت امامت
شيعه با اعتقاد به امامت گره خورده است و با اين طرح، راه خويش را در تاريخ آغاز كرده و در اين راه رنجها برده است، تا آنجا كه به اعتراف برخى محققان (4) آنقدر كه در اين راه شمشير كشيده شد و جانفشانى شد، در هيچ برههاى از زمان و در مورد هيچ يك از ديگر آموزههاى دين، شمشير زده نشده و جانفشانى نشده است .
اين جانفشانى و اهتمام، از آنجا برخاسته كه به گفتهى قرآن، امام مكمل دين و متمم همهى نعمتهايى است كه خداوند در هستى قرار داده است . (5) رسول صلى الله عليه و آله آنقدر كه به اين امر سفارش مىكرد به هيچيك از امور ديگر سفارش نمىكرد (6) و آنقدر كه براى اين مهم از اولين روزهاى دعوت علنى تا آخرين لحظات عمرش در بستر بيمارى، گام برمىداشت و اقدام مىكرد، براى هيچ كار ديگرى اقدام نمىكرد و زمينهسازى نمىنمود . (7)
امروز و در اين نسل، ما امامت را پذيرفتهايم، ولى هنوز براى بسيارى از ما، طرح امامت و در نتيجه، بحث امام زمان (عج) گنگ و مبهم مىباشد و به صورت ميراثى از آن پاسدارى مىشود . ميراثى كه هنوز عمق و ضرورتش را نچشيدهايم .
طرحهايى كه امامت را براى چند نسل بر اساس نص و سنت مىگيرند و سپس شورايى حسابش مىكنند . و طرحهايى كه امامت را در حد رهبرى تفسير مىكنند و شرايطش را حذف مىكنند، خواه از نسل على عليه السلام يا ديگرى و طرحهايى كه امامت را موروثى و سلطنتى و نور چشم بازى خيال مىكنند . و طرحهايى كه امامت را غيرقابل تحليل مىشناسند و بر اساس تعبد با تمام ابهامش باورش مىكنند . تمام اين طرحها، امامت را نفهميدهاند و جايگاه و بنيادهايش را نشناختهاند و در تاريكى تير انداختهاند .
شايد اين همه تفسير و تاويل از آنجا مايه مىگيرد كه ما حكومتها را در همين اشكال موجود دنبال مىكنيم و در ميان همين سيستمها نقد مىزنيم و از آنجا كه هيچكدام از اينها با امامت نمىخواند يا از كنار آن مىگذريم يا آن را تخفيف مىدهيم تا مورد قبول روشنفكران قرار گيرد .
شايد اين گمانها از اينجا برخاستهاند كه ما امامت را مبهم طرح كردهايم و آثار و مرزها و اثراتش را نشان ندادهايم و اين طرح حكومتى را جدى نگرفتهايم .
اگر ما جايگاه امامت را بشناسيم و ضرورتش را لمس كنيم، بر اساس همان ضرورت، وجود امام زمان (عج) را احساس مىكنيم و از زير بار اشكالهاى بنىاسراييلى، آزاد مىشويم و بر اساس همان ضرورت و احساس به عشقى از امام مىرسيم . آن هم نه عشقى ساده و سطحى، كه عشق شكل گرفته و جهتيافته و تبديل شده به حركت و به سازندگى مهرههايى كه اين حكومتسنگين و بلند به آن احتياج دارد .
2- بستر بحث
با پذيرش اعتقاد به خدا و ضرورت وحى و رسالت، به امامت مىرسيم . با پذيرش و اثبات اين نكته كه خدايى هست و ما محتاج اوييم كه: يا ايها الناس انتم الناس الفقراء الى الله (8) از حكم و خواستهى او مىپرسيم و به ضرورت وحى و دين و اضطرار به رسول و حجت مىرسيم . اين همان جريانى است كه در اذان و دعا نيز نشان دارد .
در اذان پس از تكبير به توحيد مىرسيم و ادامهى توحيد رسالت است و ادامهى رسالت، امامت . چه بگويى و چه بگذرى كه دستآورد رسول احتياج به وصى و محافظى دارد . در دعا نيز مىخوانيم: اللهم عرفنى نفسك فانك ان لم تعرفنى نفسك لم اعرف رسولك الله عرفنى رسولك . . . اللهم عرفتنى حجتك . . . . (9)
ادامه مطلب...
از ديگر صفتهاي ياوران مهدي (ع)، قلب قوي و پولادين آنهاست كه از آنها در روايتهاي مختلف به پارهاي آهن ياد شده است: در زمان ظهور حضرت مهدي (ع) پرچمهاي سياه از جانب شرق خواهد آمد كه بر گرد آنها افرادي هستند با دلهايي همچون پارههاي آهن سخت و محكم.اشاره:
از مهمترين شرايط ظهور امام عصر(ع) تربيت ياران جان بر كف و مجاهدي است كه در كشاكش فتنهها و حوادث ظهور به ياري امام بشتابند و فرماندهان سپاه حضرتش باشند. شناخت اين ياران و ويژگيهاي شخصيتيشان موضوعي است كه در مقالة حاضر، مورد توجه قرار گرفته است.
1. ايمان و اعتقاد ياوران مهدي (ع)
ايمان، از مهمترين سرمايههاي انسان خداجوست. پايداري، رشادت و فداكاري مؤمن ريشه در ايمان حقيقي وي دارد. ياران راستين مهدي از مؤمناني هستند كه ايمانشان آنها را به مرحلهاي رسانده كه هرگونه شك و شبههاي را از دلشان زدوده است.1 همان كساني كه به نقل از روايتهاي بزرگان دين، ترنم روحبخش تلاوت قرآن و مناجات شبانه آنان، همچون صداي زنبوران عسل در هم ميپيچيد و از شب تا صبح به راز و نياز با خداي خويش مشغولند.2 (آنان كساني هستند كه) خدا را با بصيرت درون شناختهاند و ايمان به خدا در اعماق جانشان نفوذ كرده است. در راه تقويت ايمان و اجراي دستورهاي الهي از هيچ چيز هراس ندارند و از نكوهش هيچ سرزنشكنندهاي بيم به دل راه نميدهند. اينان مصداق اين آيه قرآني هستند كه:
به زودي خداوند قومي را كه آنها را دوست ميدارد و آنها (نيز) او را دوست دارند و نسبت به مؤمنان فروتن و بر كافران سرافراز و مقتدرند، به نصرت اسلام برميانگيزد.3
مؤمنان واقعي، كساني هستند كه تنها به خدا عشق ميورزند و جز به خشنودي او نميانديشند «يحبّهم و يحبّونه»، در برابر برادران دينيشان فروتن هستند «أذلّةً علي المؤمنين»، با كافران ستمگر و كجانديش، سرسخت، خشن و در برابرشان سرافرازند «أعزّةً علي الكافرين»، براي بسط عدل و اجراي فرمانهاي الهي همواره در حال جهاد في سبيلالله هستند «يجاهدون في سبيلالله» و در جهت نابودي كافران و برچيدن بساط ستمگران، كوشا و از هيچ ملامتي پروا ندارند «و لا يخافون لومة لائمٍ»
همة اين ويژگيها در انسان مؤمن، از اعتقاد حقيقي او به خدا و ايمان به مقصد اصلي نشئت گرفته است. آنان به چنان شهامتي رسيدهاند كه از شكستن سنتهاي غلط و مخالفت و ايستادگي در مقابل باورهاي نادرست محبط و هجوم افكار عوامانه و محافظهكاران منحرف هيچگونه ترديدي به خود راه نميدهند. آري بدست آوردن چنين موفقيتي افزون بر كوشش خود فرد، به سبب فضل خداوند است كه به هر كس بخواهد و شايسته ببيند، عطا ميكند «ذلك فضلالله يؤتيه من يشاء».
2. عبادت ياران مهدي (ع)
آنان پارسيان شباند كه تا بامدادان به ذكر و راز و نياز و قيام و قعودند. آتش عشق به معشوق و معرفت به ذات باري تعالي، خواب را از ديدگان آنان ربوده است:
جز خم ابروي يارم، هيچ محرابي ندارم
جز غم هجران رويش من تب و تابي ندارم
گفتم اندر خواب بينم چهرة چون آفتابش
حسرت اين خواب در دل ماند چون خوابي ندارم
سر نهم بر خاك كويش، جان دهم در ياد رويش
سر چه باشد، جان چه باشد، چيز نايابي ندارم4
ادامه مطلب...
فرمودند: «آيا امام زمان خود را ميشناسي؟»عرض كردم: چرا نشناسم؟ فرمودند: «بر امام زمانت سلام كن».
عرضه داشتم: السّلام عليك يا حجّةالله يا صاحبالزّمان يابنالحسن. تبسم نمودند و فرمودند: و عليك السّلام و رحمة الله و بركاته.
چقدر فرق است بين كسي كه با عمل به وظيفه و تقرّب روحي، خدمت آن حضرت مشرف شده است، و بين كسي كه به خاطر اضطرار خطر جاني، مالي، آبرويي و يا مصلحتهاي ديگري، تشرف براي او حاصل شده است، زيرا تشرف شخص عامل به تكليف، همراه با شخصيت روحي و شوق و محبت دوطرفه و رضايتمندي از جانب طرفين است. چه بسيارند كساني كه علاقه و شوق به بهشت دارند اما اين علاقه يك طرفي است و خيلي كم هستند كساني كه بهشت هم مشتاق زيارت و منتظر قدوم آنها باشد.
الهي حبّب إليّ لقائك و أحبب لقائي.
خدايا ديدار خود را براي من محبوب گردان و تو هم محبّ ديدار من باش.1
حاج علي بغدادي يكي از كساني است كه در راستاي انجام وظيفه، موفق به ديدار مولاي خويش گشته است. حكايت او را محدّث قمي در كتاب مفاتيحالجنان از استاد خويش، مرحوم آيتالله محدث نوري(ره) اين چنين نقل كردهاند كه شيخ ما (محدث نوري) در كتاب جنةالمأوي و نجم الثاقب فرموده: «اگر نبود در اين كتاب شريف مگر اين حكايت متقن صحيح كه در آن فوائد بسياري است و در اين نزديكيها واقع شده، هر آينه كافي بود در شرافت آن».
حاج علي بغدادي ميگويد:
هشتاد تومان سهم امام(ع) به ذمهام آمد. به نجف اشرف رفتم و بيست تومان آنرا به جناب شيخ مرتضي انصاري (ره) و بيست تومان به جناب شيخ محمد حسين كاظمي و بيست تومان به جناب شيخ محمد حسن شروقي دادم و بيست تومان هم به ذمهام باقي ماند و قصد داشتم درمراجعت، آنها را به جناب شيخ محمد حسن كاظميني آل ياسين، پرداخت كنم.
وقتي به بغداد برگشتم، دوست داشتم در اداي آنچه به ذمهام باقي مانده بود، عجله كنم. روز پنجشنبه به زيارت ائمةكاظمين(ع) مشرف شدم. پس از زيارت، خدمت جناب شيخ رسيدم و مقداري از آن بيست تومان را دادم و وعده كردم كه باقي را بعد از فروش بعضي از اجناس به تدريج طبق حوالة ايشان پرداخت كنم و عصر آن روز تصميم به مراجعت گرفتم.
جناب شيخ از من خواست بمانم، عرض كردم: بايد مزد كارگرهاي كارگاه شعربافيام را بدهم، (كارگاه بافندگي مو كه سابقاً مرسوم بود و مصارفي داشت) چون برنامة من اين بود كه مزد هفته را شب جمعه ميدادم، لذا از كاظمين به طرف بغداد برگشتم. وقتي تقريباً ثلث راه را طي كردم، سيد جليلي را ديدم كه از طرف بغداد رو به من ميآيند. همين كه نزديك شدم، سلام كردم و ايشان دستهاي خود را براي مصافحه و معانقه باز نمودند و فرمودند:
اهلاً و سهلاً.
و مرا در بغل گرفتند. معانقه كرديم و هر دو يكديگر را بوسيديم. ايشان عمامة سبز روشني بر سر داشتند و بر رخسار مباركشان خال سياه بزرگي بود. ايستادند و فرمودند: «علي! خير است، به كجا ميروي؟»
گفتم: امامان كاظمين(ع) را زيارت كردم و به بغداد بر ميگردم. فرمودند:
«امشب شب جمعه است، برگرد».
گفتم: سيدي! نميتوانم. فرمودند:
«چرا، ميتواني. برگرد تا براي تو شهادت دهم كه از مواليان جدّم اميرالمؤمنين(ع) و از دوستان مايي و شيخ نيز شهادت ميدهد، زيرا خداي تعالي امر فرموده كه دو شاهد بگيريد».
اين مطلب، اشاره به چيزي بود كه در ذهن داشتم، و ميخواستم از جناب شيخ خواهش كنم نوشتهاي به من بدهد مبني بر اينكه من از مواليان اهل بيتم و آنرا در كفن خود بگذارم. گفتم: از كجا اين موضوع را ميدانيد و چطور شهادت ميدهيد؟ فرمودند:
«كسي كه حقش را به او ميرسانند، چطور رساننده آن را نشناسد؟»
گفتم: چه حقي؟ فرمودند:
«آن چيزي كه به وكيل من رساندي».
گفتم: وكيل شما كيست؟ فرمودند: «شيخ محمد حسن.» گفتم: ايشان وكيل شماست؟ فرمودند: «بله وكيل من است.»
حاج علي بغدادي ميگويد، به ذهنم خطور كرد از كجا اين سيد جليل مرا به اسم خواند، با آنكه من ايشان را نميشناسم؟ بعد با خود گفتم، شايد ايشان مرا ميشناسد و من ايشان را فراموش كردهام. باز با خود گفتم، لابد اين سيد سهم سادات ميخواهد اما من دوست دارم از سهم امام(ع) مبلغي به او بدهم. لذا گفتم، مولاي من! نزد من از حق شما (سهم سادات) چيزي مانده بود، دربارة آن به جناب شيخ محمد حسن رجوع كردم، به خاطر آنكه حقتان را به او ادا كرده باشم. ايشان در چهرة من تبسمي نمودند و فرمودند:
«آري، بخشي از حق ما را به وكلايمان در نجف اشرف رساندي».
گفتم: آيا آنچه ادا كردم، قبول شده است؟ فرمودند: «آري.» در خاطرم گذشت كه اين سيد منظورش آن است كه علماي اعلام در گرفتن حقوق سادات وكيلند و مرا غفلت گرفته بود. آنگاه فرمودند:
«برگرد و جدم را زيارت كن».
من هم برگشتم در حالي كه دست راست ايشان در دست چپ من بود. همين كه به راه افتاديم، ديدم در طرف راست ما، نهر آب سفيد و صافي جاري است و درختان ليمو و نارنج و انار و انگور و غيره، با آنكه فصل آنها نبود، بالاي سر ما سايه انداختهاند! عرض كردم كه اين نهر و درختها چيست؟ فرمودند:
«هر كس از مواليان، كه ما و جدمان را زيارت كند، اينها با اوست».
گفتم: ميخواهم سؤال كنم. فرمودند: «بپرس.»
گفتم: مرحوم شيخ عبدالرزاق، مردي مدرس بود. روزي نزد او رفتم و شنيدم كه ميگفت: كسي كه در طول عمر خود، روزها روزه باشد و شبها را در عبادت بهسر برد و چهل حج و چهل عمره بجا آورد و ميان صفا و مروه بميرد، اما از مواليان و دوستان اميرالمؤمنين(ع) نباشد، براي او فايده ندارد. نظرتان چيست؟ فرمودند:
«آري والله، دست او خالي است».
سپس از حال يكي از خويشان خود پرسيدم كه آيا او از مواليان اميرالمؤمنين(ع) است. فرمودند:
«آري او و هر كه متعلق به تو است، موالي اميرالمؤمنين(ع) است».
عرض كردم: سيدنا! مسئلهاي دارم. فرمودند: «بپرس.»
گفتم: روضهخوانهاي امام حسين(ع) ميخوانند كه سليمان اعمَش، نزد شخصي آمد و از زيارت حضرت سيد الشهدا(ع) پرسيد، آن شخص گفت: بدعت است. شب، آن شخص در عالم رؤيا هودجي را ميان زمين و آسمان ديد، سؤال كرد: در آن هودج كيست؟ گفتند: فاطمه زهرا و خديجه كبري(س). گفت: به كجا ميروند؟ گفتند، براي زيارت امام حسين(ع) در امشب -كه شب جمعه است- ميروند. همچنين ديد كه رقعههايي از هودج ميريزد و در آنها نوشته است:
أمانٌ من النّار لزوّار الحسين في ليلة الجمعة، أمانٌ من النّار يومالقيامة.
ادامه مطلب...
ايده ظهور منجى بزرگ که با خروج خود، عدل و قسط، گشايش و آسايش را در مقطع پايانى تاريخ حيات انسان، به ارمغان خواهد آورد و به ستم و تجاوز ظالمان در پهنه كره خاكى پايان خواهد بخشيد و دولت كریمه عدل پرور و دادگسترى را بنيان خواهد نهاد، عقيده اى است كه پيروان اديان سه گانه ابراهيمى و بخش چشم گيرى از ساير ملل بدان ايمان داشته و دارند . يهوديان مانند مسيحيان كه به بازگشت عيسى (ع) معتقدند به ظهور يك منجى مى انديشند و همان گونه كه زرتشتيان در انتظار رجعت بهرام شاه اند، نصرانيان حبشى نيز چشم به راه ظهور پادشاه خودتئودور موعود هستند و هندوها نيز به خروج ويشنو دل بسته اند و مجوسى ها به زنده بودن هوشيدر اعتقاد راسخ دارند و بودايى ها منتظر باز آمدن بودا و اسپانيايى ها مترقب بزرگ خود رودري
ك اند و اقوام مغول هم رهبر خود چنگيز را منجى بزرگ مى شمارند. هم چنين ايده ظهور منجى در مصر باستان هم رواج داشته است، همان گونه كه در متون كهن چينى نيز ديده شده است. (1) دركنار اين حقايق تكان دهنده، تصريحات قابل توجهى ازنوابغ مغرب زمين و انديشمندان آن ديار مى يابيم، مبنى بر اين كه جهان در انتظار مصلح كبيرى است كه سر رشته امور را به دست خواهدگرفت و جامعه بشرى را زير يك پرچم و به دنبال يك هدف، گرد هم خواهد آورد. مانند فيلسوف شهير انگليسى برتراند راسل كه مى گويد: دنيا چشم به راه مصلحى است كه همگان را در سايه يك پرچم و يك شعار متحد سا زد.
متفكر ديگر، پروفسور آلبرت انيشتاين، اين گونه اظهار مى كند: فرا رسيدن آن روزى كه در جاى جاى جهان، صلح و صفا حكومت كند همه اعضاى جامعه بشرى با يكديگر دوست و برادر باشند، ديرى نخواهد پاييد. در اين ميان، سخن فيلسوف نامدار انگليسى برناردشار شايان توجه است. وى دركتاب خودبشر و ابرمرد به ظهور يك مصلح بشارت مى دهد. در اين زمينه، استاد بزرگ عباس محمود العقاد مى نویسد : به نظرِ ما ابرمرد مورد نظرِ شار، صرفاً يك فرضيه و امرى ناشدنى نيست و فراخوانى بشر به سوى چنين مصلحى توسط شار از حقيقتى ثابت و واقعيتى اصيل ريشه گرفته است. على رغم وجود مذاهب مختلف اسلامى و تفاوت هاى مهدى در روايات 717 عقيدتى ناشى از آن، همه مسلمانان طبق بشارت رسول اكرم (ص) به ظهور امام مهدى (ع)در آخر الزمان اعتقاد راسخ دارند. بسيارى از علماى اهل سنت، از قرن سوم هجرى تا امروز بدين معنا تصریح كرده اند.
اساساً ميان مسلمانان ديگر پیروان اديان و ملل مختلف، در اصل اعتقاد به ظهور يك منجى در آخر الزمان هيچ گونه اختلافى نيست، هر چند در مصداق آن ميان مسلمانان و ديگران اختلافاتى وجود دارد، ليكن تمامى امت اسلامى بر اين باورند كه اسم مبارك وى محمد و لقب او مهدى است.(2)
.............
1- المهدیه فی الاسلام سعد محمد حسن ص 43.
2- درانتظار ققنوس، مهدى عليزاده، ص 47.

از پيامبرگرامى اسلام (ص) دو روايت معروف نقل شده است كه با مقايسه آن مى توان به دشوارى انتظار پی برد.
افضل لاعمال احمزها (1 ) و افضل اعمال امتی انتظار الفرج (2) علل دشوارى وظيفه منتظران را مى توان در چهار محور خلاصه كرد:
1- آراستگى به عدالت وتقوا
2- آراستگى به بردبارى و پايدا رى
3- بهره مندى از دين شناسى بنيادين
4- لزرم اصلاح طلبى و ظلم ستيزى.
رسيدن به اين مراحل كارى است بس دشوار اما شدنى و هركس دشوارى انتظار را هموار كرد در زمره منتظران حقيقى مولا قرار مى گيرد كه امام صادق (ع) فرمود: هركس مى خواهد در شمار منتظران حقيقى باشد بايد پارسايى پيشه كند و متخفق به مكارم اخلاق گردد(ع)(3)
..........
1- مجمع البحرین ص 297 به نقل از در النتظار ققنوس ص 278.
2- بحار الانوار ج 52ص 14.
3- همان.
بديهى است كه حضورو غيبت او در ترتب اين آَثار تفاوتى ندارد. حضرت در ادامه مى فرمايد: تا حال هيچ وقت، زمين ازحجَت خالى نبوده است، ولى آن حجت، گاهى ظاهر وگاهى غايب است راوى مى گويد: گفتم: مردم چگونه ازامام غايب بهره مى برند، فرمود: همان گونه كه ازخورشيد پشت ابر بهره مى برند.
(2) فايده ديگر اين است كه امامى كه غايب است و قراراست در آينده ظهور كند، انتظار مى آفريند، و انتظار مايه اميدوارى است. اميدوارى به آينده اى روشن، چراغ راه وازبزرگترين اسباب موفقيت و پيشرفت است . اين ويژگى، مختص شيعه است كه به انتظار اعتقاد دارد، ولى در ساير فرقه ها- به جهت عدم اعتقاد به چنين امرى- احساس پوچى و يأس فراوان است. پس فوائد وجودى امام غايب، پوشيده نيست، بلكه او همانند آفتاب پشت ابر، براى موجودات نافع و مفيد است. براى آگاهى بيشتر به فايده وجودى امام، به زيارت جامعه مراجعه كنيد.(3)
فايده حضرت وجود حضرت مهدى (ع)منافع بسيارى داردكه برچند گونه است:
قسم اول: منافع آن حضرت، چه غائب باشد و چه ظاهر و آن بر دو نوع است:1 تمام خلايق در آن شریك هستند مانند: زندگى و بقاى در جهان. 2. افاضات علمى و عنايات ربانى كه به مؤمنين اختصاص دارد مانند: واضح نمودن وقت نمازهاى يوميه و...
قسم دوم: منافع زمان غیبت آن حضرت، آن هم بر دو نوع است
1- مخصوص به مؤمنين است و آن بسيار است، مانند: ثواب هاى بسيارى كه بر انتظار زمان ظهور آن جناب مترتب است.
2- مخصوص كافرين و منافقين است و آن مهلت دادن و تأخير عذاب آن هاست
قسم سوم :منافع زمان ظهور آن حضرت است و آن دو نوع است:
1- شامل تمام موجودات مى شود. مثل انتشار نور، ظهور عدلش و امنیت راه هاى بلاد و ظهور بركات زمين و...
2- مخصوص مؤمنين است كه بر دوگونه است: الف: براى زندگان آن ها و آن بهره ورى شرف حضور آن حضرت و استفاده ازنور آن جناب و فراگرفتن ازعلوم آن بزرگوار و برطرف شدن بيمارى ها وگرفتارى ها و بلاهاازبدن هاى ايشان است. ب: براى مردگان آن ها:ازجمله خوشحالى ظهور آن حضرت در قبرهاى شان، وازجمله منافع براى اموات مؤمنين، زنده شدن آن ها است .(4)
---------------
1- نجم الثاقب باب دوم.
2- بحار الانوار، ج52ص، 92.
3- همان
4- مكيال المكارم، ج 1 ص 271.







